پایگاه تحلیلی خبری مازندرانه

9342

نام پدر : ابراهیم

تاریخ تولد : 1333/12/19

محل تولد :قائم شهر

تاریخ شهادت :1365/12/21

محل شهادت :عملیات تکمیلی کربلای 5

طول مدت حیات :32

مزار شهید :قائمشهر- سید ملال

موسی’ محسنی در نوزدهم اسفند سال ۱۳۳۳ از پدری به نام ((ابراهیم)) و مادری به نام (( سیده سادات هاشمی)) در یک خانواده ای مذهبی در قائم شهر چشم به هستی گشود. او ششمین فرزند خانواده بود. ابراهیم، پدر موسی’ با توجه به سوادی که داشت، در پرورش فرزندش تمام سعی وتلاشش را کردوقبل از رفتن به مدرسه، از طریق کلاس های قرآنی، قرائت قرآن را به او آموخت.
وی دوره ی ابتدایی را در روستای کفشگر کلای قائم شهر با موفقیت به پایان رساند وبرای ادامه ی تحصیلات به مدرسه ی راهنمایی (( شهناز سابق )) رفت واین دوره را با سربلندی سپری کرد. دبیرستان را در مدرسه ی امیرکبیر ادامه داد. موسی’ در تمام طول تحصیل شاگردی درس خوان وموفق بود و شاگرد اوّلی کلاس را ازآن خود می کرد.
پدرش می گوید:(( موسی پسری آرام، صبور، معاشرتی ودرس خوان بود که قبل از رفتن به مدرسه قرآن و نماز را آموخت و در هنگام تحصیل، پس از ورود به خانه و انجام واجبات، بلافاصله تکالیف درسی را انجام می داد. )) وی از طریق پدر و روحانیون و افرادمذهبی که به خانه ی آن ها رفت و آمد می کردند با حضرت امام آشنا شد.
موسی پس از شناخت حضرت امام (ره)، شیفته و ذوب در افکار واندیشه های آن رهبر فقیه و پیرو واقعی ولایت فقیه شد وهمین مسأ له موجب آن گشت که در راهپیمایی ها و تظاهرات قبل از انفلاب شرکت کند. در دوران خدمت سربازی در نیروی هوایی تهران بر اثر تبلیغات وپخش اعلامیه های حضرت امام با افسر پادگان گلاویز شد وتحت پیگرد نیروهای ساواک قرار گرفت و دستگیرو زندانی شد. امّا این زندان ها و زدوخوردها او را از ادامه ی فعالیت باز نداشت وپس از پایان خدمت، فعالیت هایش را در سطح شهر بیشتر کرد تا انقلاب به پیروزی رسید.
وی حقوق دیگران را رعایت وتا جایی که می توانست، هر آنچه داشت در راه خدا اهدا می کرد. همیشه مردم را از خود راضی نگه می داشت. واگر چیزی برای اهدا نداشت، به گونه ای دیگر به مردم در حل مشکلات شان کمک می رساند.
وی پس ازاخذ مدرک دیپلم در جلسات قرآن وسایر فعالیت های مذهبی، اجتماعی شرکت می کرد. او به رشته ی پزشکی علاقه داشت و تصمیم گرفت پس از اخذ مدرک دیپلم به خارج برود ودر رشته پزشکی تحصیل کند، اما با شروع نهضت اسلامی ایران منصرف شد.
موسی محسنی پس از پیروزی انقلاب و تشکیل سپاه، عضو رسمی این نهاد مقدس شد و لباس سبز سپاه را آذین تن کرد و فعالیت های انقلابی اش را بیش از گذشته نمود. در همین زمان بود که به فکر تحصیل افتاد و برای کسب علوم و معارف دینی در حوزه ی علمیه قم ثبت نام کرد. او مدتی در حوزه به تحصیل ادامه داد اما با شروع جنگ تحمیلی برای اولین بار در سن ۲۶ سالگی به جبهه اعزام شد.
وی در همان سال ۵۹ قبل از رفتن به جبهه، سنّت رسول خدا اجرا و با دختری از خانواده ای مذهبی ومتدین به نام ((محرم بانو ابراهیمی)) که ازخانواده ی شهدا بود، ازدواج کرد و بعد از آن به جبهه رفت. او مدتی در دادگاه انقلاب اسلامی مشغول به کار شد. در طول این مدت در اشاعه ی فرهنگ دینی از طریق برگزاری کلاس های عقیدتی، سیاسی فعال بود. توجه  عمیق به قشر محروم از ویژگی خاص موسی به شمار می آید وبه همین دلیل مورد علاقه ی مردم جویبار وکیا کلا قرار داشت. آموزش نظامی نیروها، مربی گری عقیدتی، سیاسی، آماده کردن نیروها برای اعزام به جبهه و گاهی اوقات فرماندهی این نیروها در جبهه از نمونه فعالیت های موسی در جبهه وپشت جبهه است.
انگیزه ی او به جبهه، اسلام، فرمان امام خمینی و عشق به شهادت بود و می گفت:(( نباید جبهه را خالی گذاشت. باید برویم کمک کنیم ونگذاریم بیگانگان به کشورمان بیایند. باید وطن پرست باشیم وباید جبهه را حفظ کنیم. ))
برادرش،عبدالله می گوید:(( موسی فردی ساکت، خوش رفتار،  منظّم، مودب و مهربان بود؛ اما حضور او در جبهه، او را به فردی بسیار فعال و پرجنب و جوش تبدیل کرد. بسیار مقیّد به نماز اول وقت، روزه و احکام شرعی بود و بیشتر وقتش را در مسجد ویا رفت و آمد با مستضعفین می گذراند. کتاب های دینی و مذهبی در مورد ائمه و نهج البلاغه،و نیز کتاب های آیه ا… مطهری و بهشتی را مطالعه می کرد. ))
موسی محسنی از روحانیون متعهد ومقید حمایت می کرد برای آنها احترام خاصی قائل و معتقد بود که اسلام بدون روحانیت و روحانیت منهای مقید به ولایت و عمل همانند غذای لذیذ بدون نمک است. لذا از روحانیونی که عمل و رفتارشان با گفتارشان یکی نبود، خوشش نمی آمد.
او از مخالفین نظام و منافقین منزجر بود و در برخورد با آنان می گفت:(( اول باید با گفتارو منطق با آنها صحبت کرد و آن ها را هدایت و ارشاد نمود. اگر نپذیرفتند و لجاجت کردند، باید با عمل با آنها برخورد کرد. ))
وی که از بنیان گذاران سپاه قائم شهر بود، داوطلبانه در مناطق عملیاتی مختلف حضور می یافت ودرعملیات های فتح المبین، والفجر۶، والفجر۸، کربلای۵ و …حضور یافت ومسئولیت هایی چون فرمانده گروهان، جانشین گردان ضد زره حضرت علی اصغر از لشکر ۲۰ کربلا، معاون و جانشین گردان حمزه سیدالشهداء، جانشین گردان امام محمد باقر(ع) در فاو و شلمچه را عهده دار بود. او چندین بار از نواحی مختلف بدن مجروح شد و پس از بهبودی نسبی سریع به منطقه باز می گشت.
حاج اصغر صادق نژاد دوست و همرزم شهید می گوید:
((از گروهان ما کمترازیک دسته سالم مانده و بقیه مجروح یا شهید شده بودند. نیروهای دشمن با حمایت تانک ها به خاکریز ما نزدیک تر می شدند. در حالی که دشمن، با تمام توان به سوی ما آتش می ریخت و بچه ها شهادتین خود را می خواندند و با یکدیگر وداع می کردند، سردار شهید موسی محسنی از عقبه به سوی ما آمدد و رو به من کرد و گفت: ((حاجی چه خبر؟ )) من که قلبم مالامال از داغ شهادت بچه ها بود، گفتم: ((موسی’ جان! جوجه ها همه پر کشیدند. همین چند نفر بیشتر نیستیم.)) هنوز صحبتم تمام نشده بود که شهید محسنی با صدای رسا فریاد زد: ((الله اکبر، الله اکبر)) وبه طرف خاکریز حرکت کرد. همه ی بچه ها بدون واهمه وتعلّل همراه او با نغمه ی ((الله اکبر)) به سوی خاکریز رفتند وبا درایت نظامی و روح معنوی شهید و با تعداد نیرویی کمتراز یک دسته تا رسیدن نیروهای کمکی، بیش از ۲ساعت در مقابل یک گردان ویژه دشمن که توسط تانک حمایت می شد، مقاومت کردند و مانع از شکسته شدن خط شدند. ))
طاهره، خواهر شهید می گوید: (( همیشه موسی’ به ما سفارش می کرد که همانند حضرت زینب باشید. به دنبال مادّیات زندگی دنیوی نباشید. اگر می خواهید در راه خدا کمک کنید، هنگام شب این کاار را انجام دهید تا کسی از کار شما مطلع نشود. ))
وی وصیت نامه ای از خود به یادگار گذاشت که نکات بسیار زیبا و جالبی دارد. در بخشی از آن آمده است:
((در مورد انقلاب اسلامی باید به چند نکته توجه شود: ۱) اسلامی بودن انقلاب حفظ شود. ۲) ایمان و تقوا ۳) شناخت و آگاهی ۴) رهبری ۵) وحدت ۶) دانشگاه تخصصی . ))
ودر بخش دیگری آمده است: (( ما باید روحانیت مسوول و مبارزو آگاه در خط امام را شناسایی و پشت سر آن ها حرکت کنیم و بازوان قوی برای آن ها باشیم. ))
سرانجام سردار شهید موسی محسنی در عملیات کربلای ۵ شرکت کرد ودر ۲۱/۱۲/۶۵ در این عملیات غرور آفرین در خاک کربلای ایران یعنی شلمچه بر اثر اصابت تیرمستقیم تانک شهد شیرین شهادت را نوشید و به لقای حق شتافت. دراین حادثه اسفناک و غم بار، بدن شهید متلاشی شد و لباس وپلاک او پس از ۸ سال مفقودیت، به خانواده اش تحویل و توسط مردم ولایت مدار قائم شهر تشییع ودر گلزار (( سید ملال )) قائم شهر به خاک سپرده شد.
ازاین شهید گرانقدر دو فرزند به نام های ((مصطفی)) و (( سلمان)) به یادگار مانده است.

امت شهید پرور! خصوصاً جوانان عزیز حزب الله! در طول تاریخ حق و باطل همیشه در ستیزه بوده اند و سرانجام حق بر باطل پیروز خواهد شد و باطل رفتنی است و این وعده قرآن است و انسان های زیادی آمدند و رفتند ولی مسئله مهم این است که ما در کدام جبهه قرار داریم؟ جبهه حق یا جبهه باطل؟ و چه سعادتمند کسانی که جبهه حق را انتخاب کردند و آگاهانه، مردانه و ایثارگرانه در برابر باطل ایستادگی کردند و جان خویش را در این راه نثار اسلام و انقلاب کردند... چند مسئله مهم را باید برای تداوم انقلاب اسلامی توجه داشته باشیم: 1- حفظ اسلامی بودن انقلاب 2- ایمان و تقوا 3- شناخت و آگاهی 4- رهبری 5- وحدت 6- دانشگاه و تخصص...