پایگاه تحلیلی خبری مازندرانه

10065

نام پدر : میر قلی

تاریخ تولد : 1347/11/10

محل تولد :بابل

تاریخ شهادت :1367/01/13

محل شهادت :خرمال

طول مدت حیات :20

مزار شهید :بابل آرامگاه معتمدی

«طلبة شهيد: سيد مصطفي هاشمي» آيا سزاوار است در مرگ سرخ اينان گريه كرد؟ اي كساني كه يقه چاك كرديد براي چه گريه مي‌كنيد؟ براي اين كه من به سعادت ابدي رسيده‌ام؟ بگردانيد كه چرا فرشتگان حضرت عزرائيل –عليه السلام- را در بهشتي كه نهرها در آن جاري است و سعادت ابدي در آن است بدرقه كرده‌اند؟ امّا مادرم! تو براي چه گريه مي‌كني؟ اگر براي اين گريه مي‌كني كه جمشيدت از دست رفت و ديگر نمي‌تواند بازويت باشد نمي‌تواند عصاي دستت شود، مادرم براي اين گريه نكن. از اين كه جوان بودم و رفتم گريه نكن ولي بر مظلوميت من گريه كن زيرا كه هم چون آقا و پيشوايمان حسين –عليه السلام- از همه طرف بر ما ظلم شده است. آري، مادرم! برايم گريه كن زيرا جهان استكبار دست به دست داد تا ما را نابود كنند و هرگز به خون ما راضي نخواهد شد. پس عزيز مادرم! فرزندان خود را مهيّا كن تا از مظلوميت ما انتقام بگيرند. مادرم! تو مي‌خواستي كه من به سعادت برسم . . . بدان كه رسيده‌ام. تو مي‌خواستي دامادم ببيني بدان كه با زيباترين و با تقواترين آنها ]در بهشت[ ازدواج نمودم. اما مادرم! از تو و آن مهر و محبت تو چگونه تشكّر كنم؟ براي چه بگويم كه همه زحمت تو را جبران كنند؟ در دنيا دو چيز است كه جبران نمي‌شود و نمي‌توان در مقابل آن پاسخي در خور و شايسته داد. اول شكر نعمات خداوند است كه هر چه شكر كنيم نمي‌توان حدّ آن را بگوييم. دوم زحمت و رنج‌هاي مادر است كه نمي‌شود جبران شود، لذا مادرم! وقتي صحبت را با تو آغاز كردم اشك ديدگانم را بست و كاغذ جلويم سياه شد. مي‌داني چرا؟ براي اين كه تو با مادرهاي ديگر شايد فرق داشته باشي، تو غذا نخوردي كه ما بخوريم، تو نپوشيدي كه ما بپوشيم و تحصيل كنيم و تو نخوابيدي كه ما آسوده بخوابيم. مادرم! اين شمائيد كه بر گردن ما حق داري. پس به سپاس اين حق شناسي بگوييم: مادر جان! بياد دارم و هميشه به ياد دارم كه مي‌گفتي: جمشيد! تقصير من بود كه شما را به مدرسه فرستادم. لباس كهنه مي‌پوشيدم تا شما درس بخوانيد. حالا كه اين قدر شديد يكي به يمین و ديگري به يسار. آري مادرم! شايد به ظاهر تو مقصّر بودي، ولي عزيزم! استفاده‌اي كه از اين تقصير خود كرديد آن قدر زياد است كه قابل وصف نيست. مادرم! باز مي‌گويم قلم و زبان فكر من ناتوان است وصف تو را بگويم. زيرا اين كه به ياد مي‌آورم مرا و ديگر برادرانم را كول مي‌گرفتي و به صحرا مي‌رفتي و كار مي‌كردي و كسي را نداشتي و به ياد مي‌آورم كه زندگي را با تمامي لذات به خاطر ما ]كنار گذاشتي[ وقف كردي كه ما بزرگ شويم. من هميشه دعا مي‌كنم شما با شفاعت حضرت زهرا-سلام الله عليها- وارد بهشت شوي. من براي شما امانتي بودم از براي خدا پس امروز خوشحال باشيد كه كوله‌بار شما از امانت ديگري سبك شده است. صبر و شكيبايي پيشه كنيد كه خداوند خون بهاي مرا قبول كرده است؛ پس وقتي ان‌شاء‌الله به او رسيده باشيم جاي نگراني نيست. خداوند در قرآن مي‌فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا استعينوا بالصبر و الصلوه» يعني اي كساني كه ايمان آورديد صابر باشيد در مقابل مسائل، آنگاه نماز بر پا داريد كه ستون دين است. هرگز سپاه الهي را رها نكنيد كه دست خدا با دست‌هاي شماست. مردم آگاه! در رابطة با عزاداري سيد الشهدا-سلام الله عليه- همگي در زير منابر وقتي دعاي زيارت عاشورا مي‌خوانديد «يا حسين» امر ما براي لبيك گفتن بود، امروز نوبت روح الله شد و فردا نوبت]ديگر[.... خواهد بود سپس بشتابيد تا از قافله عقب نمانيد. فردا دير است و روز خسران، پس اگر جنگ تمام شود و ما در بستر بميريم براي ما خسران عجيبي است و اما تو اي پدر بزرگوارم! خداوند در قرآن مي‌فرمايد: « ان الله مع الصابرين» يعني من دوست دارم كسي را كه بر مسائل و مشكلات صبر مي‌كند. پدرم! تو براي من خيلي عزيزي. ولي خداوند كه صاحب اصلي ما است از همه عزيزتر است. پيامبر اكرم-صلي الله عليه و آله- مي‌فرمايد: اطاعت از پدر واجب است. يعني اي پدرم! هر چه تو گفتي بر من كه فرزندم واجب است عمل كنم و اگر تخطّي نمايم يعني سرپيچي از فرمان خدا كردم. گويا پدران بعضي از اين فرمايش برداشت سوء كردند، گفتند حال كه دستور ما تكليف است پس فرزندان من نمي بايست در راه خدا بروند. اما در ادامة آيه خداوند مي‌فرمايد: اطاعت از خدا واجب‌تر است. يعني پدرم! اگر فرزندي بخواهد به خاطر خدا و فرمان خدا اقدام كند آن‌جا فرمان شما لغو است زيرا كه مافوق فرمان پدر، فرمان داده است. پدر عزيزم! زحمات طاقت فرسايت را فراموش نكرديم و به سپاس اين همه الطاف شما از خداوند توفيق زيارت كربلا و مكه برايت آرزو مي‌كنم و در آخر وعده ما در بهشت است. در مرگ پسرت صابر و استوار باش كه خداوند با شماست. و اما برادرانم! شما برايم بسيار عزيزيد. از شما مي‌خواهم كه به بزرگواريتان مرا عفو كنيد شايد در زمان حياتم به طريقي شما را اذيت كرده باشم پس مرا ببخشيد و حلالم كنيد. به شما توصيه مي‌كنم كه تقوا داشته باشيد تا به شما آسيبي نرسد. برادر كوچكم! اي طلايه‌دار پرچم خونين! چشم اميد رهبرم و همه ما به شما نونهالان است. اميدوارم درس بخوانيد و تنبلي روا نداريد كه پشتوانه انقلاب ما شماييد. دانشگاه را پر كنيد و حزب الله را حاكم سازيد كه حزب الله هميشه پيروز است و تو خواهرم! حجاب و زندگي ات زينب‌گونه باشد. خديجه‌وار و فاطمه وار استواريت گواه انسانيت شماست، از آن حضانت كنيد. و اما دوستان و ياران باوفايم! مطمئن باشيد كه خواه نا خواه به هم خواهيم رسيد و مرگ طوق گردن است و ما آن را يدك مي‌كشيم. دعا فراموش نشود، مغفرت اين حقير فراموشتان نشود به دعاي شما محتاجيم. نماز به پا داريد و ترك واجبات نكنيد. پرچم افتاده ما را به هر طريق كه شده برداريد زيرا كه رستگاري در اين است اگر بدانيد. توصيه‌ام به شما اين است كه مسير اصلي يعني خط رهبري را ترك نكنيد و در مقابل گروه‌ها و پيروزي دين مبارزه كنيد. نسبت به مسائل بي‌تفاوت نباشيد، نگذاريد دشمن از شما تعريف كند، زيرا آن روز ديگر ما بايد در مسير اصلي خود شك و ترديد داشته باشيم. رهايي و نجات تمامي مظلومان تاريخ، خاصه كشورهاي مسلمان- كه در آينده بايد اتحاد جماهير اسلامي تشكيل بدهند هدف ماست. شما اي مسلمانان خفته كشورهاي خليج‌]فارس[ چرا از خواب بيدار نمي‌شويد؟ چرا به جاي شنيدن سخن حق بر گوشتان پنبه فرو مي‌كنيد! به پا خيزيد كه لشكريان محمد –صلي الله عليه و آله- مي‌آيند. هدف ما از قيام استقرار پرچم اسلام بر سراسر جهان است و جز اين هدفي نداريم. هدف ديگر ما آزادي بي‌قيد و شرط به عزيزاني است كه براي تحصيل علم مي‌روند كه آن چه را دانا طلبند نادان به رفتند. دانشگاه را به اهلش بسپاريد و نگذاريد دانشجويان غير الهي در دانشگاه راه پيدا كنند كه سيصد سال فرهنگ غرب بس است. دوستان عزيز! جلوي رشد تحصيلي فرزندانتان را نگيريد. مانع كسب و دانش آنها نشويد كه بايد روز قيامت جواب دهيد! مبادا خداي ناكرده به خاطر چهار مثقال پول، زر و زيور مانع تحصيل فرزندانتان شويد! آن‌ها فرداي قيامت شكايت از شما پيش پيامبران و ائمه –عليهم السلام- مي برند. مبادا اين سخنم را ناشنيده بگيريد زيرا ما از تاريخ ملل‌ها تجربه كرديم اگر تمامي امّت ما از فيض ودانش و كمال برخوردار بودند، آيا مي‌شد كه طاغوت امروز چنين بر ما سلطه كند و بر ما بتازند؟ از آن‌جايي كه خودم درد كشيده هستم و بارها به خاطر مسائلي نتوانستم به نيات خود برسم، بانگ بر مي‌آورم كه مانع نشويد و جلوي سعادت فرزندانتان را نگيريد. نمي‌گويم خسران كردم، ولي مي‌خواهم بگويم اگر با دانش بالاتري مي‌رفتم بهتر بود و باز نمي‌گويم با جهالت رفته‌ام اما اگر بصيرت بهتر داشته بودم زودتر مي‌رفتم و مبارزه مي‌كردم. مردم! بر سر مسائل كوچك محل اختلاف نكنيد كه خداوند تفرقه اندازان را به خشم و عذاب خود رهنمون خواهد ساخت و آن روزي است كه خسران و پشيماني ديگر سودي ندارد.