پایگاه تحلیلی خبری مازندرانه

10
در گفت و گو با خانواده شهید محسن خزائی عنوان شد؛ فرزند شهید: سرم برود ولایت و رهبری را ترک نمی کنم/ خواهر شهید: داعش بداند امثال محسن زیاد است/ برادرم همرزم شهید«عالی و نیکبخت» بود
صبح امروز خبرنگاران با حضور در منزل مادر خبرنگار شهید مدافع اسلام محسن خزایی با خانواده این شهید بزرگوار ابراز همدردی کردند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی مازندرانه /  

شب گذشته محسن خزایی خبرنگار خبرگزاری صدا و سیما در سوریه حین تهیه گزارش از منطقه عملیاتی حلب در اثر اصابت ترکش ناشی از انفجار خمپاره به ناحیه سر، به آرزویش رسید و به جرگه شهیدان مدافع حرم پیوست.

صبح امروز خبرنگاران پایگاه خبری عصرهامون جهت دلجویی و گفت و گویی با خانواده شهید در منزل مادر شهید حضور پیدا کردند.
صدای محسن های مادر در فضای خانه پیچیده بود اجازه گفت و گو خواستیم که خواهر شهید عنوان کرد شرایط ایشان مساعد نیست.
در ادامه در گفت و گویی که با عصمت خزایی خواهر شهید محسن خزایی داشتیم وی با بیان اینکه ۵ برادر و ۳ خواهر هستیم، عنوان کردند: محسن از کودکی علاقه خاصی به اهل بیت داشت و با جان و دل در مسیر اهداف و ارزش های اسلامی حرکت می کرد.
وی با بیان اینکه محسن تمامی تلاش خود را برای بیداری جوانان در راه مکتب اسلام می کرد، افزود: محسن این قدر شیفته و عاشق بود که تصمیم گرفت برای خدمت به بی بی زینب (س) و حضرت رقیه (س) دو بانوی کربلا عازم سوریه شود.
خواهر شهید ادامه داد: در مرحله اول اعزام به سوریه به همراه خانواده بود ولی چون اوضاع به گونه ای شد که حضور خانواده ایشان ممکن نبود خانواده اش را به زاهدان و خود بار دیگر به سوریه عازم شد.
وی با بیان اینکه حضور ایشان در زاهدان خیلی کوتاه بود، اضافه کرد: از آنجایی که عاشق بود چند روز بیشتر در زاهدان دوام نمی آورد و همیشه می گفت تا من به آرزویم نرسم بر نمی گردم و اکنون نیز به آرزویش که شهادت بود رسید.
عصمت خزایی افزود: این قدر عاشق بود که برای سفر به سوریه همه را قانع کرد و هر بار هم که ما می گفتیم دوست داریم بیاییم می گفت هنوز شرایط برای حضور خانم ها مناسب نیست و به موقع اش نصیب شما هم می شود.
وی بیان کرد: بعد از شنیدن گزارش ایشان در خبر ساعت ۲ فکرش را هم نمی کردم که ساعاتی بعد لبیک یا حسین سردهد و به آرزوی خود برسد.
خواهر شهید با بیان اینکه محسن همرزم شهید نیکبخت و عالی بودند، افزود: اکنون محسن هم به جمع دوستان شهید خود پیوست و پدرم را جلوی حضرت زینب (س) روسفید کردند.
وی در خصوص تولد زینب فرزند شهید گفت: از آنجایی که شیفته بی بی زینب بود گفته بود اگر خدا به او فرزند دختری عنایت کند نامش را زینب می گذارد تا اینکه خدا دختری به او داد و زینب محسن شد.
عصمت خزایی در پایان تصریح کرد: خوشحالم که برادرم به آرزویش که شهادت بود رسید ناراحتم از اینکه ما از این غافله عقبیم و به داعش می گویم امثال محسن جوان زیاد داریم که اجازه تجاوز به سرزمین های اسلامی را نمی دهند.
صدای گریه های محمد مهدی پسر کوچک شهید فضای خانه را دگرگون کرد اشک های مهدی در آغوش مادر بزرگ بیشتر شد از مریم رخشانی همسر شهید خواستیم تا چند لحظه ای در باره خصوصیات شهید صحبت کنند که گفت: بسیار مومن ، مقید، ولایتی، در کار سخت کوش و کوشا بود.
وی ادامه داد: آخرین سفر ایشان ماه رمضان شب های احیاء بود چون خیلی به ائمه علاقه شدید داشتند در همه مراسمات عزدارای شرکت می کردند به همین دلیل برای شرکت در مراسم احیاء به زاهدان آمدند .
همسر شهید با بیان اینکه محسن تمام تلاش خود را می کرد تا به هر صورتی شده کارش را درست انجام دهد، گفت: همیشه می گفت زندگی ما ماله اسلام است باید تمام تلاشمان را به خاطر دین و اسلام بکنیم.
وی ادامه داد: سال ۹۰ برای سفر زیارتی راهی سوریه شد، پس از بازگشت به من گفت تمایل دارد در سوریه کار کند و در کنار حرم حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س) باشد وقتی تمایل ایشان را دیدم مخالفتی نکردم.
رخشانی اضافه کرد: چون با خدا معامله کرده بودیم لذا دلهره ای نداشتم و به خدا سپرده بودم.
وی در خصوص آخرین تماس شهید گفت: روز جمعه تماس گرفت و گفت صداها را می شنوی؟ صدای توپ و تانک و اقتدار اسلام است ببینید نیروهای ما چه گونه دارند مبارزه می کنند، خیلی شاد بود گفت خواستم شما هم در شادی من سهیم باشید گفتم مراقب خودت باش که خندید و گفت بادنجان بم آفت ندارد.
همسر شهید در ادامه در خصوص نحوه اطلاع از شهادت شهید بیان کرد: روز گذشته برای درمان به مطب دکتر رفته بودم که یکی از دوستان تماس گرفتند و بنده قادر به پاسخگویی نبودم بعد از اینکه از مطب خارج شدم و با ایشان تماس گرفتم گفتند اخبار را دیدید که گفتم نه بیرونم و تلویزیون در دسترسم نیست گفت خبر شهادت محسن را گفته صحت دارد؟ سریع خود را به منزل رساندم و تماس گرفتم اصلا باورم نمی شد خوش به حالش به درجه رفیع شهادت رسید.
وی ادامه داد: هر وقت تلفنی با وی صحبت می کردیم که کی می ایی دخترت خیلی دلتنگی می کنه؟ می گفت ان شالله خدا به شما توان بدهد تو باشی پشت این بچه ها رو داشته باشی بچه هایم را زینبی بار بیاری من هم اسلام که پیروز شود برمی گردم.
صدای گریه های مادر شهید بیشتر شد می گفت: محسنم گفته بود حرم حضرت زینب (س) که امن شود بیاید همه ما را ببرد اما حالا نیست الهی دشمنان اسلام نابود شوند که بی محسنم کردند.
محمد هادی خزایی فرزند بزرگ شهید می گوید: در تمام مراسمات و عزاداری ها همراه پدر بودم همیشه برای مدافعین حرم دعا می کردند و می گفتند برای مدافعین حرم دعا کنید تا پیروز شوند .
وی ادامه داد: در آخرین سفری که با ایشان رفته بودیم عنوان کردند: به دلم آمده این آخرین سفرم است لذا وصیت نامه خود را شفاها به من گفت و تذکراتش را هم داد به من گفت هادی هیچ وقت نمازت را ترک نکن، خیلی روی نماز تاکید داشتند.
فرزند بزرگ شهید در خصوص آخرین مکالمه تلفنی با پدر گفت: برای اجازه و حضور در مراسم اربعین با ایشان تماس گرفتم که اجازه دادند و کارهایم را انجام دادم . قبل از اعزام با من تماس گرفته و گفت “رفتی بین الحرمین رو به حرم اقا بگو محسن بی لیاقت بود پیاده روی اربعین روزیش نشد .”
وی در خصوص نحوه اطلاع از شهادت پدر اضافه کرد: در مسیر شلمچه بودیم که یکی از دوستان در تلگرام پیام دادند که خبر شهادت پدرت صحت دارد و بنده سریع از اتوبوس پیاده شده و پیگیری کردم که فهمیدم صحت دارد.
وی در پایان گفت: حرف آخر پدرم همیشه این بود که پشتیبان ولایت فقیه باشد همیشه می گفت افتخارم این است که فرزندانی تربیت کردم که سرشان برود ولایت و رهبری را ترک نمی کنند.
برای دلجویی نزد محمد مهدی فرزند دوم شهید رفتیم که گریه امانش نداد تا درباره پدر بگوید.
در پایان پس از ابزار همدردی با خانواده شهید از آن ها خداحافظی و آرزوی صبر برای این خانواده محترم کردیم.

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.