پایگاه تحلیلی خبری مازندرانه

مازندرانه
۲۱ تیرماه سالروز قیام مسجد گوهرشاد
سلام بر تو ای گوهرشاد، که هیچ گاه گوهر تاج و تخت خائنین خبیث به مملکت نگشتی! سلام بر تو که نشان دادی توپ و تفنگ رضا شاهی به قدر یک شاهی نمی ارزد و نمی تواند در ایمانِ استوار مردان اسطوره ای خللی وارد کند!

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی مازندرانه /  

به نقل از وبلاگ جنگ نرم /

برای دانلود با کیفیت عالی اینجا کلیک کنید (دانلود کنید)

                                                        

هنوز چشم های شوم شیاطینِ شب پرست، مست از عرق تن های رقص آلود بیگانه پرستان بود و شراب روسی در کام هرزه گی ها، رو به گسترش. هنوز خشت خشت این خاک بوی خون می داد و کوچه کوچه این سر زمین، به مه آلوده ترین خاطرات سفاکان ستمگر ختم می شد که رضا شاه، این چنگیز زمانه، با چنگال هایِ «تیمور تاشِ» خویش از ریشه عصیانِ شدادها و فرعون ها سر بر آورد و قد کشید. رضاخان می آمد تا تاریخ شیعه، زخم های تازه خویش را در مسجد گوهرشاد به نظاره بنشیند. می آمد تا «گوهرشاد»، داغ های کُهنه در خاک خفته را در آتش و خون و دود تجربه کند و عاشورای حسینی را در کربلای رضوی به تماشا بنشیند. داغ، پشت داغ و زخم، روی زخم، در انتظار حنجره های آزاد و پنجره های تو در تو بود، تا گوهرشاد غمگنانه ترین اذان غربت و اندوه را از گلدسته های آزاد خویش فریاد کند و کبوتران حرم، در بارقه باورت، بال در بال هم به پرواز در آیند.

سلام بر تو ای گوهرشاد، که هیچ گاه گوهر تاج و تخت خائنین خبیث به مملکت نگشتی! سلام بر تو که در صحن نور، پیرامون خویش را به آتشی کشاندی و رنگ سیاه خفقان را در خاک مدفون کردی! سلام بر تو که سرشار از سینه سرخان بودی و لبریز از سینه های سربی! سلام بر تو که نشان دادی توپ و تفنگ رضا شاهی به قدر یک شاهی نمی ارزد و نمی تواند در ایمانِ استوار مردان اسطوره ای خللی وارد کند! سلام بر تو که نشان دادی به آنان که همواره با فروغ ستاره، راه خویش را در مسیر باز سرخرگ ها یافته اند، تن به تفنگ نمی دهند و دل به این آب و گِل نمی سپارند!

سلام بر تو ای مظهر ظهر عاشورا، که با تمام کوچکی ات، مردان بزرگی را در دل خویش پروراندی؛ آن گونه که دریا، صدف صدف گوهر، در دل خویش می پروراند!

21 تیرماه سالروز قیام مسجد گوهرشاد

سلام بر تو ای گوهرشاد، که هیچ گاه گوهر تاج و تخت خائنین خبیث به مملکت نگشتی! سلام بر تو که در صحن نور، پیرامون خویش را به آتشی کشاندی و رنگ سیاه خفقان را در خاک مدفون کردی! سلام بر تو که سرشار از سینه سرخان بودی و لبریز از سینه های سربی! سلام بر تو که نشان دادی توپ و تفنگ رضا شاهی به قدر یک شاهی نمی ارزد و نمی تواند در ایمانِ استوار مردان اسطوره ای خللی وارد کند! سلام بر تو که نشان دادی به آنان که همواره با فروغ ستاره، راه خویش را در مسیر باز سرخرگ ها یافته اند، تن به تفنگ نمی دهند و دل به این آب و گِل نمی سپارند! سلام بر تو ای مظهر ظهر عاشورا، که با تمام کوچکی ات، مردان بزرگی را در دل خویش پروراندی؛ آن گونه که دریا، صدف صدف گوهر، در دل خویش می پروراند! اما واقعه از چه قرار بود …..

۲۸ خرداد ۱۳۱۴ دولت محمدعلی فروغی در یک بخشنامه آمرانه که از تبعات سفر رضاشاه به ترکیه در ۱۲ خرداد ۱۳۱۳ بود، مردم ایران را ملزم کرد که از کلاه پهلوی (یک لبه) دست برداشته و کلاه بین‌المللی تمام لبه‌ای به اسم شاپو استفاده کنند. طبق این بخشنامه اگر یک کارمند دولتی از این دستور اطاعت نمی‌کرد باید قید شغلش را می‌زد! دو روز بعد نیز دولت بخشنامه دیگری ابلاغ کرد که طبق آن، مجالس ختم اموات فقط در مساجد معدودی که بلدیه (شهرداری) اجازه می‌داد باید برگزار می‌شد و استعمال چای، قهوه، قلیان و سیگار نیز در این مجالس ممنوع اعلام شد. دستورات آمرانه دولت فروغی که به پشتوانه فکری و اجرایی شخص رضاشاه اعلام می‌شد طبیعی بود که بر مردم گران آید و در این میان، مشهدی‌ها پیشتاز اعتراض شدند. علما و روحانیون مشهد طی جلساتی پنهانی تصمیم گرفتند با این حرکت مقابله کنند و حکومت را از این کار بازدارند. در یکی از این جلسات پیشنهاد شد آیت‌الله حاج آقا حسین قمی به تهران برود و در مرحله اول با رضاشاه مذاکره نماید تا شاید بتواند او را از اجرای تصمیماتش باز دارد. وقتی آیت‌الله قمی به تهران آمد، بلافاصله از سوی حکومت دستگیر و ممنوع‌الملاقات شد. سایر روحانیون نیز در مساجد و مجالس‌، به آگاه کردن مردم پرداختند.

مسجد گوهرشاد از جمله مکان‌های تجمع مردم بود. اجتماعات مردم در این مسجد هر روز بیشتر می‌شد و شهر حالت عادی خود را از دست می‌داد و سخنرانان نیز به ایراد بیانات آتشین می‌پرداختند. همزمان با بازداشت حاج آقا حسین قمی‌، در مشهد نیز به دستور حکومت‌، روحانیونی همچون شیخ غلامرضا طبسی و شیخ نیشابوری دستگیر شدند. صبح روز جمعه ۲۰ تیر ۱۳۱۴ نظامیان مستقر در مشهد برای متفرق ساختن مردم وارد عمل شدند و به روی آنان آتش گشودند و تعداد زیادی را کشتند و زخمی کردند، ولی مردم مقاومت کرده و سربازان نیز بنا به دستوری که به آن‌ها رسیده‌، مراجعت کردند. به دنبال این حادثه مردم اطراف مشهد با بیل و داس و… به سوی مسجد حرکت کردند. فردای آن روز عده زیادی از مردم مشهد تظاهرات پرجمعیتی علیه اجباری شدن کلاه شاپو و یکسان‌سازی لباس برگزار کردند و به مسجد گوهرشاد آمدند. سران نظامی و انتظامی مشهد این بار بنا به دستور رضاخان با تجهیزات کامل و افراد فراوان در نقاط حساس مستقر شدند و تفنگ‌ها، سلاح‌های خودکار و حتی توپ‌ها را به منظور سرکوب مردم به میدان آوردند. در اجتماع مردم مشهد در گوهرشاد، مرحوم شیخ محمدتقی بهلول سخنان تندی علیه دولت ایراد کرد و خواهان مقاومت مردم شد.

پاسخ حکومت به این اعتراض آرام و مدنی مردم مشهد، کشتار معترضین بود. در حوالی ظهر مأمورین نظامی و انتظامی از هر سو به مردم هجوم آورده و در داخل مسجد به کشتار آنان پرداختند. طبق گفته منابع تاریخی، حدود دو هزار نفر در این فاجعه ملی کشته و زخمی شدند. (تاریخ ایرانی) حضرت امام خمینی(س) نیز بارها در سخنانشان به استبداد و ظلم رضا شاه و کشتار مسجد گوهرشاد اشاره کرده و آن را آیینه ای از واقعیت افکار و رفتار خاندان پهلوی دانسته اند. از جمله: ما براى چه سلاطینى، براى چه سلاطینى جشن بگیریم؟ مردم چه خوشى از سلاطین [دارند]؟ براى آغا محمد خان قَجَرْ ما جشن بگیریم؟! در زمان خود ما- زمان خود من- بوده است آن روسیاهی هایى که به بار آوردند؛ براى کسانى که در مسجد گوهرشاد مسلمین را آن طور قتل عام کردند که خون هایش به دیوار تا مدتى بود و مسجد را درش را بسته بودند که کسى نبیند، ما جشن بگیریم؟! براى آنکه ۱۵ خرداد را پیش آورده، و به طورى که گفته ‏اند و یکى از علماى قم به من گفت که در قم چهار صد نفر را کشته‏ اند و روى هم رفته گفته مى ‏شود که پانزده هزار مردم را قتل عام کرده ‏اند، ما جشن بگیریم؟! براى اینها ما باید جشن بگیریم؟! خوب هاى اینها شقاوت داشتند. (صحیفه امام، ج‏۲، ص:۳۶۳و۳۶۴)

تمام گرفتارى ملت ایران در این پنجاه سال سلطنت غیر قانونى دودمان خیانتکار پهلوى از شخص آن پدر و این پسر سیاه روى بوده و هست؛ اینها بودند و هستند که دستشان تا مرفق در خون ملت مظلوم فرو رفته. آن پدر که قتل عام مسجد گوهرشاد و اهانت به مرقد مطهر ثامن الحجج- علیه السلام- کرد و این پسر که قتل عام ۱۵ خرداد را مرتکب شد و اهانت به مرقد مطهر فاطمه معصومه نمود. (صحیفه امام، ج‏۳، ص: ۲۶۱) همه ایران را از این فیض و از اینکه حتى ذکر مصیبتى بشود، ذکر حدیثى بشود محروم کردند. این جز این [بود] که اسلحه در دست بى ‏عقل بود؟ افاضل باید اسلحه دار باشند. اگر اسلحه در دست ناصالح باشد، آن وقت این مفاسد از آن پیدا مى ‏شود. و آن جنایاتى- کشتار عامى- که در مسجد گوهرشاد واقع شد و دنبال آن علماى خراسان را گرفتند آوردند به تهران حبس کردند؛ علماى بزرگ را حبس کردند و بعضى شان [را] هم محاکمه کردند و بعضى شان [را] هم کشتند. اسلحه در دست بى‏ عقل بود. (صحیفه امام، ج‏۳، ص: ۳۰۰)

دولت یاغى نظامى، به امر شاه، تر و خشک را به آتش کشیده و یکى از بزرگترین ضربه ‏هاى این جنایتکار به اسلام، به مسلسل بستن بارگاه قدس حضرت على بن موسى الرضا- صلوات اللَّه علیه- است. این بارگاه مقدس در زمان رضا خان به مسلسل بسته شد و قتل عام مسجد گوهرشاد به وجود آمد، و در زمان محمد رضا خان آن جنایت تجدید و دژخیمان شاه در صحن و حریم آن حضرت ریخته و کشتار کردند. ملت مسلمان باید از این شاه و دولت یاغى غاصب تبرّى کنند و مخالفت با آن لازم است‏. (صحیفه امام، ج‏۵، ص: ۹۳) هر کس به هر زبانى، به هر جورى که مى‏ تواند، بگوید به اینها که این مردم ایران که قیام کرده ‏اند بر ضد این مرد و این حکومت، براى اینکه این حکومت این مرد پنجاه سال است خودش و پدرش به ما خیانت کرده؛ خودش و پدرش پنجاه سال است جنایت کرده؛ قتل عام کرده ‏اند. خوب پدرش مسجد گوهرشاد را قتل عام کرد. خودش دیگر هرجا بگردید. (صحیفه امام، ج‏۵، ص: ۲۰۲)

 

از خراسان قیام کردند علماى خراسان؛ قیام کردند منتها قدرتى نداشتند و شکست خوردند. گرفتند همه علماى خراسان را. با قضیه «مسجد گوهرشاد» و آن بساط، همه را گرفتند آوردند تهران حبس کردند. مرحوم آقازاده، که رأس علماى آن وقت بود مى ‏آوردند با مأمور توى خیابان؛ سر برهنه مى ‏آوردند و مى ‏بردند به دادگاه که آنجا محاکمه ‏اش کنند! از اصفهان علماى اصفهان قیام کردند به ضد رضا شاه. هر کس ادنى توجهى به این مسائل بکند و آن تبلیغاتى که آنها کردند کنار بگذارد، خودش بخواهد تفکر کند ببیند چه است قصه، مى‏ داند که این روحانیون بودند که همیشه مبارزه مى‏ کردند با آنها. (صحیفه امام، ج‏۷، ص: ۲۱۱)

شما مى ‏دانید که در ظرف پنجاه و چند سال در ایران چه گذشت. مسلماً همه شما شاهد نبودید، از باب اینکه جوان هستید اغلب؛ لکن من از همان زمان، از کودتاى رضا خان تا امروز، شاهد همه مسائل بوده ‏ام. رضا خان آمد و ابتدا با چاپلوسى و اظهار دیانت و سینه زدن و روضه بپا کردن و از این تکیه به آن تکیه رفتن در ماه محرّم، مردم را اغفال کرد. پس از آنکه مستقر شد حکومتش، شروع کرد به مخالفت با اسلام و روحانیین، به طورى که مجالس روضه ما هیچ امکان نداشت که منعقد بشود. اگر بعضى مجالس مى ‏خواست منعقد بشود، قبل از اذان صبح منعقد مى ‏شد که اول اذان تمام بشود. مأمورین دور مى ‏گردیدند براى اینکه نگذارند مجالسى باشد. روحانیین را در هر جا که بودند یا به حبس کشید، و یا بعضى را تلف کرد، کُشت. و در همان وقت آنهایى که قیام کردند بر ضد رضا شاه، روحانیون بودند؛ که یک دفعه مشهد قیام کرد و قضیه مسجد گوهرشاد پیش آمد و قتل عموم، قتل عامى که در مسجد گوهرشاد واقع شد؛ و یک دفعه ‏شما اکثراً اصلًا آن زمان را یادتان نیست، چند قیام که در ایران شد همه ‏اش از روحانیون بود. یک قیام از آذربایجان شد، از علماى آذربایجان قیام کردند، و لکن خوب، قدرت دست آنها بود گرفتند آنها را و در- گمان مى‏ کنم- سُنْقُر مدتها تبعید بودند. و بعدش هم که تبعید برداشته شد، مرحوم آقا میرزا صادق آقا در قم آمدند و ماندند اینجا، و اینجا هم فوت شدند. یک قیام از خراسان بود، منتها همه علما. قضیه قیام مسجد گوهرشاد، تمام علماى خراسان را که در این قیام دخالت داشتند و سرشناس بودند گرفتند و آوردند تهران و حبس کردند و محاکمه کردند. (صحیفه امام، ج‏۹، ص: ۱۷۲ و ۱۷۳)

 

از تبریز قیام واقع شد و دنبال آن علماى بزرگ تبریز را گرفتند و تبعید کردند؛ و ظاهراً به سُنْقُر تبعید کردند؛ و بعدش علماى اصفهان قیام کردند؛ که در این قیام سایر علماى بلاد هم از همه جاها به قم آمدند و مرکز را قم قرار دادند؛ لکن باز با حیله و با فشار این را هم ساکت کرد و خفه کرد؛ و دیدید که در مدت چندین سال که این مشغول به فعالیت بود و مشغول به سلطنت بود با مردم چه کرد و با ذخایر ما چه کرد؛ که شاید نتواند تاریخ درست اطلاع در آن پیدا بکند. (صحیفه امام، ج‏۷، ص: ۲۵۰)

در زمان خود رضا شاه، قتل عام مسجد گوهرشاد را من به خاطر دارم، و کسانى که به سن من هستند به خاطر دارند که در مسجد و معبد مسلمین- که مرکز اقامه نماز بود، عبادت خدا بود- اینها ریختند و یک عده از مظلومین که براى دادخواهى آنجا مجتمع شده بودند، قتل عام کردند و از بین بردند. (صحیفه امام، ج‏۱۱، ص: ۳۲)

همین سالهاى آخر [که‏] من در قم بودم- شاید همان سال آخرى بود که ۱۵ خرداد بعدش پیش آمد- من شنیدم که زنها مى ‏خواهند بروند سر قبر رضا شاه و راجع به همین قضیه کشف حجاب تظاهرات بکنند. رؤساى اداراتى که در قم بود، پیش من آمدند، گفتم که شما هر کدام به وزارتخانه خودتان اطلاع بدهید که اگر این کار را بکنید من به ملت مى ‏گویم که عزا بگیرند براى روزى که قتل عام کردید در مسجد گوهرشاد، اینها اطلاع دادند و از این منصرف شدند. (صحیفه امام، ج‏۱۳، ص: ۱۹۳)

 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.