پایگاه تحلیلی خبری مازندرانه

-12747
آگاهانه زن جانباز اعصاب و روان شدم/ در زندگی هر روز عاشق ترم
من همیشه نیمه پُر لیوان را می بینم از اینکه فرزندانی سالم دارم، مشکلاتم طوری است که به مقداری پول حل می شود، خدا را سپاس گذارم، معتقدم که خدا دستم را گرفته و به او توکل دارم او مرا تنها نمی گذارد و آبرویم را حفظ کرده است من حتی برای خواهرم هم درد و دل نمی کنم چون کسی شرایط ما را درک نمی کند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی مازندرانه /  

به نقل از وبلاگ قلمدون /

جانبازان اعصاب و روان جنگ تحمیلی از مظلوم ترین طیف های جنابازان در جامعه به شمار می روند. از آنجا که آسیب دیدگی آنها مثل سایر جانبازان از جمله قطع عضو، شیمیایی و قطع نخاع به چشم نمی آید، معمولاً مثل سایر جانبازان موردتوجه قرار نمی گیرند.

بهبود جانباز جسمی، با درمان و عمل جراحی اگر قرار به درمان قطعی باشد حاصل می شود. اما بیماری روانی نوعاً دارای درمان قطعی نیست. کسی که به  PTSD یا موج گرفتگی دچار شده، یا بیمار اسکیزوفرن را نمی توان پس از یک دوره درمانی مشخص سالم دانست، از طرفی نمی توان آنها را به عنوان بیمار هم شناخت. بنابراین آنها در مرزی به سر می برند که از طرفی بیمار و از طرف دیگر سلامت هستند.

 مظلوم ترین جانبازان ایران

آمار مشخصی از جانبازان اعصاب و روان وجود ندارد، طبق اعلام عبدالرضا عباس‌پور؛ معاون بهداشت و درمان بنیاد شهیدی و امور ایثارگران، در سال ۹۲ تعداد ۵۶۰ هزار و ۷۰۵ جانباز تحت پوشش این بنیاد بودند که ۲۲۴ هزار نفر آن‌ها جانبازان بالای ۲۵ درصد و ۳۲۵ هزار نفر زیر ۲۵ درصد بودند. همچنین از این تعداد ۱۱ هزار و ۸۰۰ جانباز قطع اندام تحتانی، ۳ هزار جانباز اندام فوقانی، ۲ هزار جانباز قطع نخاع و ۴ هزار جانباز چشمی در کشور وجود دارد. حدود ۶۰ هزار جانباز شیمیایی هم در کشور وجود دارد که ۵۱۷ نفر از آن‌ها در شرایط سخت ریوی هستند و ۱۶ هزار نفر از آن‌ها هم وضعیت متوسطی دارند. در این میان گفته می‌شود ۴۱ هزار جانباز اعصاب و روان در کشور وجود دارد که‌ ۷ هزار نفر از آن‌ها با بیماری شدید اعصاب و روان دست‌وپنجه نرم می‌کنند که این آمار در تهران ۳ هزار و ۸۲۴ جانباز اعلام شده است.

 

با این حال، در آمارهای ارائه‌شده ابهاماتی وجود دارد و آمار ضدونقیضی مطرح می‌شود. به‌گونه‌ای که دکتر محمداسماعیل علی‌پور؛ رییس مرکز بهداشت روانی بنیاد شهید و امور ایثارگران اعلام کرده در میان جانبازان ۴۳ هزار بیمار روان‌پزشکی شناخته‌شده وجود دارد که ۷ هزار و ۲۰۰ نفر از آن‌ها بیمار شدید روانپزشکی هستند. در آمار دیگری، همین مقام اعلام کرده ۲۰۰ هزار جانباز اعصاب و روان در کشور وجود دارد. دکتر ابوالفضل ملک‌زاده؛ مدیرکل وقت بهداشت و درمان بنیاد شهید و امور ایثارگران نیز در گفتگو با جام‌جم در سال ۸۹ اعلام کرده تعداد واقعی جانبازان اعصاب و روان بیش از ۲۰۰ هزار نفر تخمین زده می‌شود.

همسران این جانبازان نیز در سختی و رنج آنها شریک هستند، سختی که با بدمهری و کم مهری ما بیش از پیش می تواند آنها را در مسیری که در پیش رو دارند، تنها بگذارد. رنج بیماری، کتک، داد و بیداد، افسردگی، خشونت کلامی از یک طرف و طولانی شدن روزهای برج و نرسیدن دخل به خرج ؛ سختی و دلواپسی  آنها بیشتر و بیشتر می کند.

بیشتر جانبازان اعصاب و روان کمتر از ۲۵ درصد جانبازی، علاوه بر اینکه سربند بلند بهترین همیار و پرستار قرن را بر سر دارند، مقاومت در برابر سختی های زندگی را به اقتصاد مقاومتی و اشتغال گره زده و هر کدام مناسب با میزان تحصیلات و توانمندی خود وارد عرصه اشتغال شده اند.

 

وقتی آتش بر ابراهیمیان گلستان می شود

فاطمه شاه علی، همسر جانباز اعصاب و روان علی اکبر مسکوجی است تا در یک گفت وگوی صمیمی جرعه نوشی از اقیانوس مهر بی کران این بانوان فداکار باشد آنچه ما تصور می کردیم و آنچه وی برایمان می گوید: مصداق گلستان شدن آتش بر ابراهیم است.

عروسی که خود را مدیون همسر و مادر دو فرزند او می دانست

خانم شاه علی برایمان می گوید که متولد سال ۱۳۴۶ و ساکن تهران بوده است که اینکه بنابر موقعیت مالی و روحی همسرش در محله ای آرام و به دور از هیاهوی شهر ورامین زندگی می کند.

وی خود را فرزند چهارم خانواده ای هشت نفره و دختر بزرگ خانواده معرفی می کند که بعد از، از دست دادن پدر و مادر در ۴۰ روز، وظیفه سنگین حمایت از سایر خواهر و برادرانش را بر عهده می گیرد. او از برادر جانبازش می گوید و درک درستش از سختیی زندگی با یک جانباز که با تجربه ملموس شوهرداری زن برادرش تکمیل شده است. به نظر می رسد در ابتدای کلام،  قصد آن دارد ما را متوجه سازد همانگونه که همسرش با شناخت و آگاهانه پا در مسیر دفاع از میهن و انقلاب اسلامی گذاشت و در لباس دیده بان جبهه ها به افتخار جانبازی نائل آمد، او نیز با شناخت کامل و با اشتیاق همسری، همزبانی،و همیاری او را بعد از دو ازدواج ناموفق بر عهده گرفته است.

خانم شاه علی در اسفند سال ۱۳۸۴ در سن ۳۵ سالگی به عقد جانبازی در آمد که دو همسر قبلی اش به خاطر عدم تحمل مشکلات اعصاب و روانش، او را وجود سه فرزند ترک کرده بودند. فرزندانی که دو دختر و یک پسر هستند و او مادری فرزندان دوم این جانباز را با جان و دل قبول کرده است. فاطمه خانم می گوید: «ما قوم و خویش دور بودیم و من از زندگی همسرم با خبر بودم، می دانستم مشکلی جز بیماری اعصاب و روانش ندارد و اینکه از نظر مادی هم به همین دلیل در تنگنا قرار دارد، هر جا که به استخدام می شد بعد از مدتی عذرش را می خواستند! با جان و دل پذیرفتم که همسرش شوم و تمام دغدغه من این بود با وجود اینکه تجربه زندگی مشترک و مادر بودن را ندارم، آیا می توانم برای دختر۸ ساله  و حسین پسر ۱۰ ساله او جای مادرشان را پُر کنم؟!»

خانم شاه علی با اشتیاق و علاقه ای خاص از دوران خواستگاری و عقد یکساله اش می گوید، از هفته هایی که به انتظار آمدن همسرش بود و بالاخره یک سال بعد دی ما سال ۸۵ با وام دو میلیونی شهرداری توانست با یک مراسم بسیار ساده در منزل پدری به خانه بختی برود که دو کودک و یک جانباز انتظار مهرش را می کشیدند، او خود را نه تنها همسر جانباز بلکه مدیون به او می داند.

وی از علاقه اش به مادر شدن می گوید: از اینکه دوست داشت،علاوه بر اینکه مادری دو فرزند همسرش را بر عهده دارد، خود نیز تجربه بارداری و مادر شدن را نیز چشیده باشد و خدا به او دختری به اسم “ملیکا” هدیه داد. دختری که به قول مادرش بیش از سایر فرزندان ؟؟ به پدر عشق می ورزد و هواخواه اوست.

در خانه همه عاشق پدرشان هستند، ملیکا بیشتر

این همسر جانباز اعصاب و روان با بیان اینکه من و شوهرم با همسن هستیم و من او را بسیار دوست دارم و به او افتخار می کنم، می گوید: تمام فرزندان شوهرم برایش احترام قائل هستند از فرزند اولش که با مادرخودش زندگی می کند تا فرزندان همسر دوم و فرزند خودم که برای هر سه نفرشان مادری کردم اما” ملیکا” پدرش را طور دیگری دوست دارد؛ سر سفره همیشه کنار پدر می نشیند و سعی می کند حتی شده یک قاشق از بشقاب او بخورد! فکر می کند طعم غذای پدر طور دیگری است.. در مدرسه بسیار از پدرش تعریف و به جانبازی او افتخار می کند؛ یادم هست ۲۲ بهمن ماه روزی معلم ملیکا از مدرسه با من تماس گرفت و گفت: ملیکا از دست خط پدرش بسیار تعریف می کند و ما می خواهیم بخشی از خطاطی تابلوه را به ایشان بسپاریم، من بسیار تعجب کردم چرا که همسرم با خودکار خوب نمی نویسد و آن خانم بخاطر تعریف ملیکا اصرار داشت که همسرم با ماژیک این کار را برای مدرسه انجام دهد.

جانبازانی با درصد های امحا شده

فاطمه خانم با بیان اینکه شوهرم در سال ۶۶ جانباز شده و بعد از جانبازی ازدواج کرده است می گوید: زمانی که حال خوبی دارد و دارو مصرف می کنند، اصلا مشخص نیست جانباز است و لی زمانی که حال بدی دارند، انسان دیگری می شود. هر صدای بلندی می تواند حالش را بد کند، دیدن صحنه های مستند دفاع مقدس و رزمندگان او را به حال و هوای جبهه و جنگ می برد، عاشقانه به یاد همرزمانش به خصوص دوستش شهید “مهدی پاکدل” است- که به قول خودش بخاطر او شهید شد، گویا شهید مهدی ده دقیقه ای جای همسرم به دیده بانی مشغول می شود تا او استراحت کند و در همان ده دقیقه به شهادت می رسد. – یاد فرمانده مرحومش را همیشه زنده نگه می دارد و وقتی حالش بد می شود همان گفت وگوهای میان خود و همرزمانش را بر زبان جای می کند.

خانم شاه علی ادامه می دهد: با این وجود به همسر من ۵ درصد جانبازی تعلق گرفته است و ما هر چه تلاش کردیم تا درصد جانبازی اش را متناسب با وضعیتش بالاببریم، چون مدارک اول بستری ایشان بخاطر با موج گرفتگی را در بیمارستان ندایم من هم کسی را ندارم که کارهای اداری را پیگیری کند به جایی نرسیده ایم؛ جای تعجب است که سازمان های ذیربط مدارک و نسخه های پزشکان خودشان را لحاظ نمی کنند و به دنبال مدارکی معدوم شده یا پاک شده از ذهن رفته شوهرم هستند.!

صورت های که با سیلی سرخ و کبود می شود!

وی که بی تکلف ما را به منزلش دعوت می کند می گوید: زندگی در بعد اقتصادی بر ما سخت می گذرد و بیشتر امورات زندگی با حق الزحمه من تأمین می شود او می گوید که در شرکتی خدماتی کار می کرده و بعد از آشنایی با شیوه کار و مشتریان اکنون به صورت مستقل مشغول به کار است.

این همسر جانباز اعصاب و روان که در ابتدای گفت وگو برایمان خیلی ساده و بی تکلف می گوید که همین چند روز پیش بود که با بد شدن حال همسرش، صورتش کبود شد! اما نه تنها از این ازدواج بعد از گذشت بیش از ده سال رضایت دارد بلکه هر روز عاشق تر است و خدا را به خاطر داشتن زندگی خوب زناشویی اش شکرگذار است .

عاشقانه همسرم را دوست دارم و خدا را سپاس گذارم

او می گوید: من همیشه نیمه پُر لیوان را می بینم از اینکه فرزندانی سالم دارم، مشکلاتم طوری است که به مقداری پول حل می شود، خدا را سپاس گذارم، معتقدم که خدا دستم را گرفته و به او توکل دارم او مرا تنها نمی گذارد و آبرویم را حفظ کرده است من حتی برای خواهرم هم درد و دل نمی کنم چون کسی شرایط ما را درک نمی کند.

فاطمه خانم ادامه می دهد که در زندگی با همسرم احساس خوشبختی می کند و زندگی من خالی از معجزه خدا نیست درهای بسته با توکل به خدا برایم باز می شود و هیچ وقت خود را تنها احساس نمی کنم چرا که خانواده هایی هستند با داشتن مال و درآمد بالا، دچار چنان مشکلاتی هستند که حاضرند برای رفع آن تمام سرمایه خود را فدا کنند. فاطمه خانم به جوانان توصیه می کند که قدر داشته های خود را بدانند، سپاس گذار خداوند باشند و در تمام مرحل زندگی به خداوند تکیه کنند.

 

 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.