پایگاه تحلیلی خبری مازندرانه

90c5a687abb7f6cf7f897113e2b2bb3c_XL
ایستادگی شهید مطهری در برابر «نفوذ فکری»/ رهبر انقلاب: دشمن به دلیل مبارزه استاد مطهری با تهاجم فرهنگی غرب، او را شهید کرد
«همان مبارزه موجب شد که مطهّری به شرف شهادت نائل شود؛ یعنی آن دشمنی که مطهّری را بر زمین انداخت و خون او راجاری کرد، دشمنی بود که از ارشادها و آگاهی هایی که او به مردم می داد، صدمه می دید. چون شهید مطهّری در مقابل التقاط ایستاد، در مقابل نفاق ایستاد، در مقابل تهاجم فرهنگ غرب و شرق ایستاد و اسلام ناب و اسلام فقاهتی را ترویج کرد.»

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی مازندرانه /  

یکی از وی‍ژگی های اصلی و برجسته شهید مطهری که اتفاقا آن هم نشات گرفته از شخصیت علمی- فکری ایشان بود؛ عبارت است از ایستادگی شهید مطهری در برابر جریان های التقاطی و نفوذی فکری؛ اعم از لیبرال ها و مارکسیست ها و دیگر جریان های التقاطی.
به گزارش رجانیوز، در همین زمینه بد نیست نگاهی داشته باشیم به روایت رهبر انقلاب از این ویژگی مهم و خاص شهید مطهری و همچنین سیره این معلم شهید در زمینه مبارزه با اندیشه های انحرافی را مطالعه کنیم.
بیانات رهبر معظم انقلاب درباره ایستادگی شهید مطهری در برابر جریان های التقاطی
ـ باید کاری را که مرحوم شهید مطهری در سال های دهه‏ ی ۴۰ و ۵۰ در محیط فکری این کشور انجام داد، شناخت. ایشان با قوّت فکری و اندیشه‏ ی قوی و صائب خود وارد میدان‏ هایی شد که تا آن‏وقت هیچ‏کس در زمینه ‏ی مسائل اسلامی وارد این میدان ‏ها نشده بود؛ و با تفکراتی که آن روز در کشور رایج شده بود- افکار وارداتیِ ترجمه ‏ایِ غربی و شرقی- یا می‏رفت رایج شود، خود را وارد یک چالش علمیِ عمیق و وسیع و تمام نشدنی کرد. ایشان، هم در جبهه‏ ی مقابله‏ ی با مارکسیست‏ ها به یک جهاد بسیار هوشمندانه دست زد، و هم در جبهه‏ ی مقابله ‏ی با تفکرات غربی و لیبرالیست‏ ها وارد میدان شد … در همان روزگار هم افکار شهید مطهری جایگاه امنی بود برای جوان های طالب و عاشق فکر اسلامی که در زیر بمباران شدید تفکرات بیگانه قرار می ‏گرفتند؛ مارکسیست‏ ها یک طور، غرب‏ گراها یک طور؛ هم در دانشگاه‏ ها وجود داشت، هم در محیط بیرون از دانشگاه ‏ها، و هم حتّی در حوزه ‏های علمیه. شهید مطهری یک سنگر و یک مأمن برای این افراد شد تا بتوانند خود را زیر سایه‏ ی این تفکر عمیق و مستحکم حفظ کنند؛ هم دین خود را حفظ کنند، هم بتوانند دفاع کنند و حرف نو داشته باشند. ( بیانات در دیدار اعضای کنگره ی حکمت مطهر ۱۸ اسفند ۸۲)
ـ همان مبارزه موجب شد که مطهّری به شرف شهادت نائل شود؛ یعنی آن دشمنی که مطهّری را بر زمین انداخت وخون او راجاری کرد، دشمنی بود که از ارشادها و آگاهی هایی که او به مردم می داد، صدمه می دید. چون شهید مطهّری در مقابل التقاط ایستاد، در مقابل نفاق ایستاد، در مقابل تهاجم فرهنگ غرب و شرق ایستاد و اسلام ناب و اسلام فقاهتی را ترویج کرد، لذا کسانیکه با این چیزها مخالف بودند، او را بر زمین انداختند. اگر دستشان می رسید، هر کسی را هم که شبیه مطهّری و کوچکتر از مطهّری و در راه مطهّری بود، بر زمین می انداختند.( بیانات در دیدار جمعی از کارگران و معلمان ۱۵ اردیبهشت ۷۲)
ـ شهید مطهری مثل برخی از مدعیان روشنفکری دینی نبود که مطالب اجنبىِ از منطق دین و محتوای دین را با لعاب دینی و قالب دینی عرضه کند؛ بلکه درست نقطه ی مقابل، مفاهیم حقیقی دینی را در بسته بندی های متناسب روز و متناسب با سؤال و نیاز و استفهام مخاطبین عرضه می کرد. دنبال این نبود که یک دسته ی خاصی، یک گروه خاصی، یک مجموعه ی فکری خاصی او را تحسین کنند. با واپسگرائی و عقب ماندگی فکری و ارتجاع و تحجر و غلط اندیشیدن در زمینه ی دین – که ناشی از تحجر و واپسگرائی است – همان قدر و با همان شدت برخورد کرد که با بدعت ها و افکار انحرافی و افکار التقاطی. این، خصوصیت آن مرد بزرگ بود. ( بیانات در دیدار جمعی از معلمان سراسر کشور ۱۵ اردیبهشت ۸۹ )
 نمونه هایی از واکنش شهید مطهری نسبت به جریان های التقاطی و نفوذی فکری
ـ مطالعه نوشته های به اصطلاح تفسیری که در یکی دو سال اخیر منتشر شده و می شود تردیدی باقی نمی گذارد که توطئه عظیمی در کار است. در این که چنین توطئه ای از طرف ضد مذهب ها برای کوبیدن مذهب در کار است من تردید ندارم. آنچه فعلاً برای من مورد تردید است این است که آیا نویسندگان این جزوه ها خود اغفال شده اند و نمی فهمند که چه می کنند؟ و یا خود اینها عالماً عامداً با توجه به این که با کتاب مقدس هفتصد میلیون مسلمان چه می کنند، دست به چنین تفسیرهای ماتریالیستی زده و می زنند. ما نظر به این که در این نوشته ها آثار و علائم خامی و بی سوادی را فراوان می بینیم و به چند نمونه اشاره خواهیم کرد ترجیح می دهیم که فعلاً ماتریالیستی را که به صورت تفسیر آیات قرآن در این یکی دو سال اخیر تبلیغ می شود، ماتریالیسمی اغفال شده بنامیم و اگر پس از این تذکرات، باز هم راه انحرافی خود را تعقیب کردند ناچاریم آن ماتریالیسم را «ماتریالیسم منافق» اعلام نماییم.(بخشی از مقدمه کتاب علل گرایش به مادی‌گرایی )
ـ جمهوری اسلامی ایران آنوقت موفق خواهد شد که بر اساس یک تز، یک ایدئولوژی که همان ایدئولوژی اسلامی است ادامه پیدا کند. اگر این مکتب و ایدئولوژی، اسلامی محض باشد- یعنی اگر استقلال مکتبی داشته باشیم، واقعا آنچه که از اسلام خودمان است همان را بیان کنیم، خجلت و شرمندگی در مقابل دیگران نداشته باشیم- ما در آینده موفق خواهیم بود. اما اگر بنا بشود که یک مکتب التقاطی به نام اسلام درست کنیم، برویم ببینیم که فلان فرد، فلان گروه، فلان مکتب چه می‏گوید، یک چیزی از مارکسیسم بگیریم یک چیزی از اگزیستانسیالیسم بگیریم یک چیزی از سوسیالیسم بگیریم یک چیزی هم از اسلام بگیریم بعد یک آش شله قلمکاری درست کنیم و بگوییم این است مکتب اسلام، این برای مدت موقت ممکن است مفید واقع شود [ولی برای همیشه نه،] چون در مدت موقت افراد نمی‏دانند؛وقتی که ما مثلا یک فکر مارکسیستی را با رنگ اسلامی عرضه داشتیم، یک فکر اگزیستانسیالیستی را با روکش اسلامی عرضه داشتیم، در ابتدا مردم می‏ پذیرند ولی این امر برای همیشه مکتوم نمی‏ ماند، افرادی پیدا می ‏شوند اهل فکر و مطالعه و می‏ آیند دزدی‏ گیری می‏ کنند: فلان حرفی که شما به نام اسلام می‏زنید مال اسلام نیست؛ این اسلام است، این قرآن است، این سنت پیغمبر است، این فقه اسلام است، این اصول معتبر اسلامی است، این هم حرفی که شما می‏زنید؛ این را شما از مارکسیسم گرفته‏ اید، یک روکش اسلامی هم رویش کشیده ‏اید. بعد همین هایی که رو به اسلام آورده ‏اند با شدت بیشتری از اسلام گریزان خواهند بود. این است که این مکتب های التقاطی به عقیده من ضررشان برای اسلام از مکتب هایی که صریحا ضد اسلامی هستند اگر بیشتر نباشد کمتر نیست. (کتاب آینده انقلاب اسلامی ایران، ص۹۶ و ۹۷ )
ـ امروز به اصطلاح روشنفکران ما دو گروهند: یک گروه از نظر مکتب می‏ گویند ما باید مکتب غربی ها و کشورهای به اصطلاح آزاد و لیبرالیست را بگیریم، یک عده دیگر می ‏گویند ما باید مکتب کمونیسم را  – که آن هم در واقع غربی است- بگیریم، اما خودمان چطور؟ می‏ گویند ما که مکتبی نداریم. بدبختانه گروه سومی هم پیدا شده‏ اند که از مکتب اسلام سخن می‏ گویند ولی وقتی که خیلی دقت می‏ کنیم می‏ بینیم آنچه هم که اینها می ‏گویند یک سلسله التقاط است؛ یک مویی از ریش کمونیسم گرفته‏ اند، یک مویی هم از سبیل اگزیستانسیالیسم کنده‏ اند، یک چیزی هم از کاپیتالیسم گرفته‏ اند، بعد اینها را به ریش اسلام چسبانده ‏اند و می‏ گویند مکتب اسلام این است. ما با گرایش به مکتب های بیگانه استقلال مکتبی خودمان را از دست می‏ دهیم، می‏ خواهد آن مکتب بیگانه مکتب کمونیسم باشد یا مکتب کاپیتالیسم. با یک مکتب التقاطی، دو کلمه از این گرفتن، دو کلمه از آن گرفتن و سه کلمه از اسلام گرفتن، یک شلم شوربا و یک معجون شله‏ قلمکار درست کردن، ما به استقلال مکتبی نمی‏ رسیم و اگر چنین کنیم محکوم به فنا هستیم. این یک اعلام خطر بزرگی است که من می ‏کنم. ما اگر مکتب مستقل نمی ‏داشتیم می‏ گفتیم چاره‏ ای نداریم، یا به این گروه ملحق شویم یا به آن گروه و یا معجونی درست می‏ کنیم. ولی ما مکتب مستقل داریم. این خودباختگی را باید از دست بدهیم.( کتاب آینده انقلاب اسلامی ایران، ص: ۱۶۶ و ۱۶۷ )

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.