پایگاه تحلیلی خبری مازندرانه

خاطرات خواندنی اسرای هشت سال دفاع مقدس
28 سال از آغاز بازگشت آزادگان به کشور می‎گذرد. مردانی که سال‎ها عمرشان را در اردوگاه‌‎های تکریت ١٢، موصل 1 تا 4، تکریت ١١، رمادیه و کمپ‎های 6 تا 13 و ده‎ها اردوگاه دیگر سپری کردند. اما گذراندن زمان در دست نیروهای بعث عراق با انواع کمبودها و شکنجه‎ها تاریخ دیگری را رقم زد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی مازندرانه /  

امروز؛ ۲۶ مرداد ۱۳۹۷؛ مصادف است با ۲۸مین سالروز بازگشت آزادگان به میهن اسلامی. پای صحبت‎شان که بنشینی از ردپای کابل‎ها و جای اتوهای داغ و خاطرات تلخ و گاه شیرین‎شان در طول مدت اسارات خاطره‎ها دارند. خاطراتی که حتی یادآوری آنها برای پزشکان استخبارات عراق نیز آزاردهنده است.

آنچه در ادامه می‎خوانید بخشی از خاطرات و همچنین سخنانِ امروزِ آزادمردانِ ایرانی است که سال‎ها برای بازگشتن به کشور و جمع خانواده در شرایطی که بارها به تفصیل در مورد آن سخن گفته شده است، ثانیه‎شماری کرده‎اند.

عیدی: مسئولان به درد مردم برسند/مشکلات اقتصادی با شعار و مذاکره با آمریکا حل نمیشود

مظفر عیدی، آزاده و جانباز هشت سال دفاع مقدس در گفت‌وگو با جهانبین نیوز اظهار کرد: آزادگان نماد مقاومت ملت بزرگ ایران در مقابل دشمنان ما ایرانیان سرافراز هستند.

وی افزود: آزادگان با رشادتهای خود امنیت امروز کشورمان را به دست آورده و اجازه ندادهاند، هیچ نامحرمی چشم ناپاک به عفت ناموس، خاک و خون ما ایرانیها داشته باشند.

عیدی گفت: در آن دوران همه تلاش ما حفظ میهن و انقلاب بوده است و در این خصوص از هیچ تلاشی دریغ نکردهایم. عده‎ای از جان و مال خود در آن زمان گذشتند و ما نیز باید همواره قدردان زحمتهای این افراد دلیر و شجاع باشیم.

این آزاده سرافراز در ادامه با اشاره به مشکلات اقتصادی مردم و فرمایشات مقام معظم رهبری در دیدار با اقشار مختلف مردم بیان داشت: سخنان رهبر انقلاب اسلامی اتمام حجت با مسئولان بود و در این دیدار امام خامنهای مذاکره با آمریکا را ممنوع کرد و مسئولان باید برای رفع مشکلات به توان داخلی تکیه کنند نه اینکه راه حل مشکلات را مذاکره با آمریکا بدانند.

اطاعت از مقام معظم رهبری شاخصه بارز آزادگان است

عیدی افزود: این روزها شاهد برخوردهای نامناسبی از طرف بخشی از مسئولان هستیم که چندان توجهی به خواسته‌های مردم نمی‌کنند.

جانباز دفاع مقدس با بیان اینکه مطالبات اقتصادی مردم بحق است و مسئولان وظیفه دارند دردهای جامعه را درمان کنند اظهار کرد: مسئولان بدانند که مشکلات اقتصادی با شعار و مذاکره با آمریکا حل نمی‌شود و با این روند روزبه‌روز بر دردهای جامعه افزوده می‌شود.

عیدی خاطرنشان کرد: پایبندی به اصول نظام جمهوری اسلامی و التزام به اطاعت از مقام معظم رهبری شاخصه بارز آزادگان است و از مسئولان انتظار داریم که این انقلاب که با خون هزاران شهید و جانفشانی جانبازان و آزادگان تثبیت شده است را با گوش فرادادن به فرامین رهبری به خوبی حفظ کنند.

علیمرادی: میتوان با الگوگیری از دفاع مقدس، جنگ اقتصادی را مدیریت کرد/با تلویزیون عراق کانال‎های ایرانی را میگرفتیم

علی علیمرادی، آزاده ۸ سال دفاع مقدس در گفتگو با دیار آفتاب؛ با اشاره به خاطرات خود در دوران اسارت گفت: سال ۶۵ از شازند برای انجام خدمت مقدس سربازی ابتدا به پادگان مالک اشتر اراک و سپس به پادگان ۰۶ لشکرک تهران اعزام و بعد از گذراندن دوره سه ماهه آموزش به جبهههای حق علیه باطل اعزام شدیم.

علیمرادی با بیان اینکه بهعنوان خطنگهدار در دوران دفاع مقدس فعالیت داشتم اظهار کرد: بعد از اینکه یکسال خدمت مقدس سربازی را سپری کردم، در جریان عملیات مرصاد در یک پاتک دشمن به مدت یک هفته در محاصره نیروهای بعثی بودیم تا اینکه به اسارت دشمن در آمدیم.

وی با اشاره به اینکه مدت سه سال در اسارت دشمن بودم، ادامه داد: طی این مدت چندین بار اردوگاهی را که در آن قرار داشتیم را تغییر دادند.

آزاده ۸ سال دفاع مقدس با تاکید بر اینکه دوران اسارت دوران سختی بود افزود: هیچگونه امکاناتی نداشتیم و مدام در حال کتک خوردن بودیم. تنها چیزی که به ما امیدواری میداد امید و توکل به خداوند متعال بود.

علیمرادی اظهار کرد: شرایط به گونهای بود که حتی تا شش ماه حمام نمی‎رفتیم. بعد از شش ماه یک قوطی ۵ لیتری آب میدادند که با آن هم نمیشد استحمام کرد فقط با آن آب خودمان را تمیز میکردیم.

وی با اشاره به اینکه خاطرات فراوانی را از دوران اسارت دارم بیان کرد: در دورهای  یک تلویزیون در اردوگاه ما قرار دادند، تعدادی از بچهها با دستکاری آنتن موفق شدند کانالهای ایران را هم دریافت کنند. زمانی که نیروهای بعثی متوجه شدند گفتند که باید از کانال عراق استفاده کنید هر چقدر اذیت کردند ما دست بر نداشتیم تا اینکه آنها آنتن تلویزیون را کندند ولی تلویزیون بدون آنتن خیلی بهتر از گذشته شبکههای ایران را نشان میداد زمانی که نیروهای بعثی این موضوع را متوجه شدند کلا بی خیال شدند و رفتند.

آزاده ۸ سال دفاع مقدس گفت: در دوران اسارت همیشه مناسبتهای مختلف مذهبی ماه محرم، صفر، اعیاد و شهادتها را به خوبی اجرا میکردیم، البته هر چند مخالفتهای از سوی نیروهای بعثی در برگزاری مراسمات داشتیم ولی هیچگاه مانع اجرا مراسمها نمیشد.

وی ادامه داد: یاد دارم در محرم یکی از سالها که در اردوگاه اسیر بودم، مراسم سینهزنی باشکوهی را با حضور تمام اسرا راه انداخته بودیم با وجودی که نیروهای بعثی اعلام مراسم سینه زنی را ممنوع کرده بودند.

علیمرادی ادامه داد: حتی یکبار یکی از اسرا را با خودشان بردند و گفتند اگر شما عزاداری را ادامه دهید این بنده خدا را کتک میزنیم ولی هیچ یک از اقدامات آنها مانع از عزاداری اسرا نشد.

دشمنان دست از دشمنی با نظام و انقلاب برنداشته اند

وی با تاکید بر اینکه هر چند جنگ نظامی تمام شده است، ولی دشمنان دست از دشمنی با نظام و انقلاب برنداشتهاند افزود: امروز هم استکبار جهانی در جنگ با ملت ایران قرار دارد و لازم است همه مردم و مسئولین با هوشیاری در برابر دشمنان بایستند.

آزاده ۸ سال دفاع مقدس بیان کرد: دشمن در برههای از زمان روی به تهاجم فرهنگی آورد زمانی که موفقیتی در این حوزه کسب نکرد روی به جنگ اقتصادی آورده است.

علیمرادی با تاکید بر اینکه در این دوران نقش مسئولین خیلی مهم و تاثیر گذار است ادامه داد: مسئولین به عنوان خط مقدم این جنگ قرار دارند و باید به گونه ای تصمیم گیری کنند تا نقشه دشمن خنثی شود نه اینکه با سوء مدیریتشان کمک دشمن کنند.

وی با انتقاد از برخی از اقدامات مدیران کشوری گفت: متاسفانه شاهد هستیم برخی از مدیران به جای توجه به ظرفیت های داخلی همه نگاهشان به بیرون از مرزها است که این موضوع خیلی به صلاح کشور نیست.

آزاده هشت سال دفاع مقدس بیان کرد: مسئولین باید به این نکته توجه کنند که همان طور که در دوران دفاع مقدس با دست خالی در برابر تمام دنیا ایستادیم امروز هم می توانیم با الگو گیری از اقدامات دوران دفاع مقدس از جنگ اقتصادی دشمن سربلند بیرون بیایم.

وی اضافه کرد: البته باید این نکته را هم متذکر شوم که شرایطی که امروز در حوزه های مختلف داریم به هیچ وجه با شرایط کشور در دوران دفاع مقدس قابل مقایسه نیست .

وی با تاکید بر اینکه مردم هم همواره در همه عرصه ها و زمان ها در صحنه حضور داشته اند و امروز هم حضور دارند خاطرنشان کرد: در این راستا لازم است دولت اقداناتی را انجام دهد که فشار جنگ اقتصادی کمتر به مردم وارد شود و مردم در تامین معاش خودشان با مشکل مواجه نشوند تا مملکت به دست صاحب اصلیش برسد.

سهم استان مرکزی از دوران دفاع مقدس تقدیم ۷۶۴ آزاده سرافراز است که از این تعداد به تفکیک شهرستان‌های استان اراک ۴۵۲ نفر، آشتیان ۱۰ نفر، تفرش ۱۷ نفر، خمین ۶۷ نفر، خنداب دو نفر، دلیجان ۲۱ نفر، زرندیه ۲۰ نفر، ساوه ۸۸ نفر، شازند ۲۸ نفر، فراهان یک نفر، محلات ۵۵ نفر و کمیجان سه نفر تعلق دارد.

فاضلی ورزنه ای: پیام دوران اسارت، استقامت و خودباوری در برابر دشمنان بود/ انداختن در حوض یخ؛ شکنجه اسیری که نماز شب خواند

به گزارش صاحب نیوز؛ رفت تا از خاکش، وطنش و ناموسش دفاع کند؛ ۹۲۰ روز از شیرین ترین دوران زندگیش را در اسارت سپری کرد و زیر شکنجه نیروهای عراقی سر خم نکرد تا مایه عزت و سرافرازی خود و ایران شود.

حبیب الله فاضلی ورزنه ای در اسفند سال ۱۳۴۸ در خانواده ای متدین و پایبند به فرامین اسلامی در شهر ورزنه از توابع شرق اصفهان به دنیا آمد و امروز در جایگاه معلم الهیات و معارف اسلامی به خدمت مخلصانه مشغول است.

شرایط و محیط خانواده زمینه ساز حضور او در جبهه ی جنگ بود به گونه ای که در سن ۱۶ سالگی به صورت داوطلبانه پا به دوره آموزش برای حضور در میدان جنگ گذاشت و هفده ساله بود که نامش در لیست اسرای ایرانی در عراق به ثبت رسید.

وی در رابطه چگونگی ورودش به دفاع مقدس گفت: اسفند سال ۶۵ با اصرار خودم به دوره آموزشی ۴۵ روزه رفتم و شوق حضور در جبهه مرا مصمم تر می کرد ولی به دلیل برخی مشکلات خانوادگی و مشغله زیادی که پدرم داشت، تاریخ اعزامم به جبهه یک سال عقب افتاد و در فروردین ماه ۶۷ عازم سرزمین دفاع و حماسه شدم ولی دیری نپایید که دست تقدیر اسارت را برایم رقم زد و جوان پرشور ورزنه ای را در بند اسارت در زندان های عراق جای داد. ۲۹  فروردین ۶۷ در منطقه فاو به اسارت درآمدم و حدود ۲ سال و نیم در بند اسارت بودم. پس از بازپس گیری فاو، گردان به دستور فرمانده، عقب نشینی کرد و نیروهای گردان تا نزدیک اروند رود پیش رفتند ولی دور تا دور ما در محاصره نیروهای عراقی بود. ۱۲ نفری بودیم که به اروند رود زدیم و در این عقب نشینی شش نفر از همرزمانم به شهادت نائل آمدند و شش نفر دیگر که من هم یکی از آنها بودم به اسارت نیروهای عراقی درآمدیم.

وی افزود: همه رزمندگان می دانستند که باید در طول جنگ ایستاده و با صلابت باشند و اسارت همان دانشگاهی بود که پایداری فرزندان ایران زمین را در برابر ظلم و ددمنشی دشمنان، به یاد دارد. وقتی متوجه شدم که به اسارت درآمدم به این فکر بودم که اگر جنگ چندین سال دیگر به طول انجامد نباید در برابر دشمن لحظه ای زمین بخوریم و این هدف در طول دو سال و نیم از لحظات اسارت با من و دیگر همرزمانم بود. بعد از اسارت ما را در شهری نزدیک دارالاماره و همچنین شهر بصره چرخاندند و به دلیل اینکه پشت ماشینی بودیم و به بیرون از ماشین دسترسی نداشتیم، از هلهله و بوق زدن های پی در پی ماشین ها می فهمیدم که برای تماشای دیگران در شهر هستیم. عصر روز چهارم اسارت ما را به بغداد منتقل کردند و ۲۴ ساعت در بازداشتگاه بودیم و دوباره همه اسرا را برای لذت خودشان به شهر برده و در بین مردم می چرخاندند. تعداد اسرا در ماشین خیلی زیاد بود و لحظه ای نفس ها به شماره افتاده بود. ما را در زندان الرشید در پشت پایگاه هوایی عراق برای یک ماه زندانی کردند و پس از آن به صورت مداوم به اردوگاه ۱۲ تکریت عراق انتقال دادند.

فاضلی ادامه داد: در زندان الرشید هر روز صبح از ما آمار می گرفتند و نکته مهم این آمارگیری؛ ضرب و شتم پس از آن بود. در زندان به اسرا آب خیلی سرد می دادند تا اسرا به گلودرد مبتلا شوند و پس از آن به بهانه دیدن گلوی اسرا، به سر و صورت آنها می زدند و در بین چندین اسیر که به گلودرد شدید مبتلا می شدند، یک عدد کپسول عاید یک نفر می شد و بقیه با کتک های بی رحمانه ماموران بعثی روبه رو می شدند. صدای کابل هایی که به صورت اسرا می زدند هنوز در گوشم می پیچد ولی مقاومت اسرای ایرانی در بین همه ناملایمتی ها مثال زدنی بود. یکی از شکنجه هایی که می خواستند به لحاظ روحی به ما وارد کنند، بدزبانی و دشنام بود ولی آنچه باعث شد همه ما بتوانیم سال های دور از کشور را تحمل کنیم، یاد خدا بود و بس.

وی افزود: همه تیپ اسیری در بین اسرای ایرانی بود؛ از دانشجوی پزشکی تا کارمند وزارت خانه و یا دانش آموزانی که به عشق جبهه، ترک تحصیل کرده بودند. از لحاظ ظاهری اسارت بسیار سخت بود به گونه ای که جیره غذایی اسرا در حد بسیار کم و یا حذف وعده غذایی خلاصه می شد و از لحاظ جسمی هم که ضرب و شتم به حد بسیار بدی می رسید ولی باید به این نکته اشاره کنم که با همه این سختی ها، روحیه ایثار و صمیمیت در بین اسرا کم رنگ نشد و معرفت و معنویت خاطراتی بی نظیر از جنس دوران اسارت برای ما ساخت.

فاضلی به یکی از خاطرات تلخش اشاره کرد و گفت: یکی از همرزمانم زمانی که اقدام به خواندن نماز شب کرده بود، توسط یکی از ماموران بعثی شناسایی شد. صبح روز بعد در هوای سرد زمستان، او را به محوطه زندان بردند و به او گفتند در جمع همه اسرا باید اظهار پشیمانی کنی ولی اسیر ایرانی به شدت با ماموران مقابله کرد و او را برهنه کردند و در حوض آب یخ بردند و پس از آن در سایه محوطه قرار دادند، همه اسرا به اعتراض دست زدند و موفق شدند، او را به داخل اردوگاه ببرند و همه پتوها را برای گرم کردن همرزمم استفاده کنند، این قبیل خاطرات تمامی نداشت و بعثی ها هر روز به بهانه ای به ضرب و شتم اسرا می پرداختند و حتی باز بودن دکمه پیراهن اسیری در همان روزها، بهانه کتک زدن تا مرز بیهوشی او را فراهم کرد. بخش دیگر کتک کاری ها هم به برخی اسرایی اختصاص می یافت که در میدان نبرد فرمانده گردان و دسته بودند و زمانی که این مسئولیت آنها لو می رفت، به شدت مورد شکنجه عراقی ها قرار می گرفتند. تلخی های دوران اسارت از این قبیل عنوان می شود که بارها در خاطرات اسرا مطرح شده است و من در برخورد با هر گونه حادثه تلخ و شیرین دوران اسارت، نماز شکر می خواندم.

 وی افزود: مامور بودند و اگر خلاف دستور فرمانده خود عمل می کردند قطعا با آنها برخورد جدی صورت می گرفت که حتی تا مرز مرگشان هم می رسید. یادم می آید یکی از نگهبانان که از شیعیان عراقی بود به اسرا به طور مخفیانه چند مُهر نماز داد و بچه ها با خاک سالم بخشی از اردوگاه چندین مُهر ساختند و به صورت مخفیانه روی آن سجده می کردند. برخی از نگهبانان شیعه عراقی وقتی می فهمیدند که اسرای ایرانی مسلمان و شیعه هستند اکراه داشتند دست به ضرب و شتم بزنند ولی مامور زدن بچه ها بودند و اگر تخطی می کردند؛ جان خودشان در خطر بود.

فاضلی همچنین به برگزاری مراسمهای مذهبی در اردوگاه اشاره کرد و گفت: همه مراسم ها باید مخفیانه صورت می گرفت. در دوسال بودن من در اردوگاه، اسرا مراسم دهه فجر را به هر نحوی بود برگزار می کردند به گونه ای که حتی خمیرهای داخل نان هایی که سهم بچه ها بود را جمع آوری و بعد از خشک کردن تبدیل به آرد می کردند و بعد توسط افراد نفوذی که در آشپزخانه داشتیم، کیکی با همان نان می پختند که البته هیچ شباهتی از لحاظ ظاهری و ترکیب به کیک نداشت ولی بچه ها اسمش را کیک خامه ای دوران اسارت گذاشته بودند. خاطرم هست که به هر ۱۵ نفر اسیر دو عدد پرتقال آن هم خیلی محدود می دادند، یکی از اسرا که ذوق آشپزی داشت با پوسته پرتقال و سهمیه شکر بسیار کم اسرای دیگر مربا درست کرد و در مراسم دهه فجر کاملا مخفیانه بین اسرا توزیع کردیم.

وی افزود: مناسبت های مذهبی سراسر خاطره بود و اسرا با هر مشقتی که بود نمی گذاشتند، حال و هوای معنویت از اردوگاه برای لحظه ای کمرنگ شود به گونه ای که شب های قدر و در لحظات احیا، اسرا روی کاغذهای کوچک برخی آیات کوتاه جز سی قران را می نوشتند و این شیوه قرآن سرگرفتن بود. نماز عید فطر و قربان هم داشتیم ولی نه آشکارا؛ چند اسیر نگهبانی می دادند تا دیگر اسرا نماز فطرشان را بخوانند. همه این برنامه ها باید مخفیانه انجام می شد زیرا به محض فهمیدن توسط بعثی ها به شدت با اسرا برخورد می کردند.

سلیمانی: عشق به وطن و ولایتِ فقیه رنج اسارت را کم می‌کرد/ایران همواره شاهد توطئه‌های دشمنان بوده است

علی سلیمانی یکی از اسرای هشت‌ساله دفاع مقدس شهرستان فارسان در گفت‌وگو با خبرنگار جهانبین نیوز، اظهار داشت: : اسرا تنها به عشق میهن، امام راحل و مقام معظم رهبری دوران اسارت را با سرافرازی سپری کردند و این دوران را طوری برای خود تعریف کرده‌ بودند که توانستند باوجود تمامی سختی‌ها و رنج‌ها و آزارها، به‌راحتی آن را سپری کنند.
وی ضمن اشاره به مظلومیت‌های ایران از دوران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، گفت: هر دولت و نظامی برای تثبیت خود نیازمند زمان است، اما دشمنان انقلاب اسلامی با دسیسه‌های مختلف خود از همان بدو شکل‌گیری نظام، موجب به تأخیر افتادن این پروسه زمانی در ایران شدند.

وی بیان داشت: دوران دفاع مقدس برگ زرینی بود که به جهانیان نشان داد ملت ایران تسلیم توپ، تانک و گلوله نخواهد شد و نمونه بارز این استقامت و پایمردی را می‌تواند در آمار بالای شهدای و جانبازان و آزادگان و ایثارگران به‌وضوح دید.

فرمیباف: منافقین در نامه اسرا خبرهای دروغ می‎نوشتند/رفاهطلبی مسیر زندگی برخی مسئولان را از انقلاب جدا کرده است/سوء استفاده آقازاده‌ها آفت انقلاب

سیدحسین فرمیباف از آزادگان یزدی و متولد سال ۴۲ است که تقریبا هشت سال در زندان‌های رژیم بعث عراق به سر برده است. وی در مصاحبه با خبرنگار یزدرسا گفت: اولین بار در آبان ماه سال ۶۰ به جبهه اعزام شدم و در سومین اعزام خود به جبهه در آبان ماه سال ۶۱ در عملیات محرم به اسارت نیورهای بعث درآمدم.

وی  در خصوص شرایطی که در مدت اسارت داشته است، عنوان کرد: وضعیت آنجا تقریبا از معنی اسارت مشخص است با این حال نیروهای بعث عراق رفتاری که با اسرا داشتند برخلاف قوانین بین المل بود، محدویت‌های زیادی را از نظر محل اسکان، تغذیه، بهداشت و .. در اتاق‌ها داشتیم، چندین برابر ظرفیت یک اتاق اسیر در آن جا داده بودند و می‌توان گفت در مدت اسارت هیچ کدام از اسرا غذای سیر نخورند.

فرمیباف با بیان اینکه برخوردهایی که در مدت اسارت با ما می شد با موازین عرفی و بین المللی در تضاد بود، ادامه داد: در مدت اسارت به صورت دسته جمعی شکنجه می شدیم. برای نمونه در عید فطر سال ۶۷ بود که در کمتر از چند ساعت سه مرتبه به اسرا حمله کردند و به صورت بسیار وحشیانه اسرا را زدند و از دیگر کارهایی که می‌کردند دست بردن در نامه‌هایی که به اسرا فرستاه شده بود و حذف و خط زدن بخشی از نامه بود و یا اینکه توسط منافقین به دروغ خبرهای تلخ و خبر فوت بستگان و خانواده در نامه اسرا اضافه می‌شد.

فرمیباف که اکنون بارنشسته نیروهای مسلح هست و به عنوان مدرس دانشگاه فعالیت دارد، در خصوص شرایط کنونی جامعه گفت: شرایط امروز ما متاسفانه به دلیل عدم توجه به فرموده امام(ره) که تاکید داشتند سعی کنید به سمت رفاه طلبی نروید و خود را با پایین ترین سطح جامعه هماهنگ کنید اتفاق افتاده است متاسفانه به مرور به خصوص بعد از جنگ تحمیلی و در دوران سازندگی  شکل گرفت و بودجه‌هایی که در اختیار مسئولان به عنوان سازندگی بود زمینه را کارهای خلاف فراهم کرد.

این آزاده سرافراز یزدی تصریح کرد: هر چقدر از ارزش‌های دفاع مقدس و ارزش‌های دوران جنگ فاصله گرفتیم رفاه طلبی و مادی گرایی در زندگی بین مسئولان نمود بیشتری پیدا کرد و همین‌ها باعث شد طیف وسیعی از مسئولان مسیر خود را از آرمان‌های انقلاب جدا کنند و شاهد این هستیم که در نتیجه آن بی توجهی‌ها به فرمان امام(ره) جامعه به این جا کشیده شده است و مردم در این وضعیت دارند متضرر می‌شوند.

وی با بیان اینکه جامعه از آرمان‌ها و ارزش‌های دفاع مقدس و دوران اولیه انقلاب به دلیل عملکرد بد مسئولان فاصله گرفته است، گفت: متاسفانه مسئولان راهی را رفتند که نظام برای بازگشت آنها به مسیر اصلی هزنیه سنگینی را باید بپردازد و واقعیت این است که کسانی که در مسند کار هستند و قبلا در مسند بودند و اکنون پرونده آنها در دادگاه‌ها مفتوح است چون برخورد جدی با آنها صورت نگرفته دیگر امر طبیعی و عادی برای هر کسی که در مسند کار قرار می گیرد شده است و اگر تقوا و اخلاص در بین مسئولین نباشد نتیجه آن همین چیزی می‌شود که در جامعه می‌بینیم.

فرمی باف ادامه داد: راه برون رفت از این وضعیت این است که بسیاری از مسئولینی که در پست‌های کلان قرار گرفتند با توجه به سن و سال و سوابقشان کنار گذاشته شوند و کسانی جایگزین آنها شوند که روحیه انقلابی و خدمت به مردم داشته باشند، بتوانند مشکلات مردم را حل کنند و چشم داشتی هم نداشته باشند همان اتفاقی که در دوران جنگ می‌افتاد زمانی که رزمندگان از جبهه برمی‌گشتند حقوق اندکی که می‌گرفتند را بدون هیچ چشم داشتی و مخفیانه آن را به صندوق کمک به جبهه می‌انداختند و این روحیه جهادی در آن دوران وجود داشت.

وی با بیان اینکه باید این روحیه جهادی و خدمت مردم در افرادی که در مسند امور قرار می‌گیرند وجود داشته باشد، افزود: همانگونه که مقام معظم رهبری نیز بارها فرمودند عمده مشکلات ما داخلی است و اینکه همه مشکلات را ناشی از تحریم بدانیم و تلاشی برای حل مشکلات نداشته باشیم روش درست و تفکری غلط است که در جامعه شیوع پیدا کرده است.

فرمی باف تصریح کرد: راه برون از این وضعیت انقلابی گری و ورود جوانان انقلابی به عرصه خدمت است.اگر حس انقلابی گری در وجود مسئولان ما زنده شود و کسانی روی کار ببینید که حس انقلابی گری داشته باشند قطعا در پروسه زمانی چند ماهه از این بحران عبور می‌کنیم و کشتی انقلاب در مسیر اصلی انقلاب قرار می‌گیرد.

این آزاده یزدی با بیان اینکه سه فرزند دارم که دخترم ازدواج کرده و دو پسرم یکی دانشجوی مقطع کارشناسی و دیگری دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد است، گفت: فساد در بین برخی آقازداده‌ها و برخی مسئولینی که دردوران قبل و اکنون دارای منصب بوده‌اند و از جایگاه خود سوء استفاده کرده‌اند و زمینه‌ای برای فرزندان و بستگان خود فراهم کرده‌اند به عنوان آفت انقلاب است و گریبانگیر انقلاب شده است.

وی گفت: برخی اخباری که مستند و یا به صورت تخریبی منتشر می‌شود نشاندهنده این است که برخی مسئولین از جایگاه خود سوء استفاده و خیانت کرده‌اند و نتیجه آن این است که حس اعتمادی که ۳۰ سال پیش مردم نسبت به انقلاب داشتند کمرنگ شده است و اینکه مردم الان تنها به خود فکر می‌کنند به همین دلیل است، مردم ما همان مردم انقلاب ۳۰ سال پیش هستند و اگر آن حس اعتماد را به مردم بازگردانیم به راحتی می‌توان از مشکلات عبور کرد و به مراتب می‌توان از کشورهای همسایه مانند ترکیه در برابر مشکلات بهتر عمل کرد و تا زمانی که این حس بی اعتمادی به مسئولان در بین مردم وجود داشته باشد مشکلات حل نخواهد شد.

آزاده‌ کرمانشاهی که ۱۰ سال در اسارت عراقی‌ها بود: مسئولان اجرایی کشور پا جای پای شهدا نگذاشتند /شرایط امروز را در خواب هم نمی‌دیدیم

به گزارش شبکه اطلاع رسانی مرصاد ، ۱۰ سال از بهترین روزهای زندگی‌اش را در اسارت بعثی‌ها گذرانده است؛ از اولین روزهای آغاز جنگ تحمیلی و جزو اولین گروه‌هایی مقاومت در برابر دشمن بوده که در دشت ذهاب به اسارت درآمده است.

اول مهرماه سال ۵۹ و جزو افراد تیم شهید دکامی بوده و ۲۹ مردادماه سال ۶۹ چیزی حدود ۱۰ سال در اردوگاه موصل ۴ در بند عراقی‌ها روزگارش را گذرانده است؛ مهدی حسینی آزاده سرافراز کرمانشاهی از روزهای اسارتش می‌گوید و خاطراتی که با مرحوم سیدعلی‌اکبر ابوترابی مشهور به سیدالاسرا داشته است.

اوایل حمله همه‌جانبه صدام بود و ما در تیم شهید دکامی بودیم در تنگه ترش‌آوه دشت ذهاب اسیر شدم و مدتی از اسارت را با حاج آقا ابوترابی در یک اردوگاه بودیم که اکثر اسرا و آزاده‌ها با ایشان خاطره دارند.

ایشان همیشه در فکر و اندیشه این بود که آزادگان بدون هیچ اثر روحی و روانی به سلامت زندگی کنند و اگر احیانا آزادی هم در کار بود به سلامت به وطن برگردند.

در یکی از سخنرانی‌های شان اسرا را به عنوان سربازان امام خمینی (ره) معرفی کردند و گفتند که هر کسی باعث شود کوچکترین نگرانی در اینها ایجاد شود یا سختی مازاد بر سختی اسارت بر اینها بگذرد روز قیامت پاسخگو باشد. ما هم سعی می‌کردیم حرکات و سکناتمان طوری باشد که خدای نکرده کسی آنجا اذیت مازادی نبیند.

هرکجا به دلیل تندروزی‌ها وحرکات سنگین ما کنترل ایرانی‌ها از دست عراقی‌ها خارج می‌شد حاج‌آقا ابوترابی را به آنجا می‌فرستادند و به همین دلیل است که اکثر آزاده‌ها وی را می‌شناسند.

ایشان حتی با صحبت‌های متینشان عراقی‌ها را متقاعد می‌کردند که باید طوری با اسرا رفتار کنند که سالم به وطن بازگردند.

ایشان با وجود اینکه بسیار مقید به نماز اول وقت و جماعت بود، اما با این وصف گاهی اوقات هنگام نماز می‌رفت وسط اردوگاه و دست در دست نیروهای استخبارات می‌گذاشت با آنها صحبت می‌کرد تا ما نمازمان را به جماعت بخوانیم. ایشان به عقیده من دست در دست هرکس می‌گذاشت به نوعی هیپنوتیزم می‌شد چون من بارها برایم این حالت پیش‌ آمده بود و احساس آرامش عجیبی می‌کردم.

حاج‌آقا ابوترابی از جمله افرادی که به اندازه‌ای که روی ایرانی‌ها تاثیرگذار بود روی رفتار عراقی‌ها هم به همان اندازه موثر بود.

شرایط جامعه برعکس چیزی است که انتظار داشتیم

حالا اما شرایط امروز جامعه درست برعکس آنچیزی است که ما دنبالش بودیم و به خاطرش سختی کشیدیم و اتفاقاتی که رخ داده راهیچکس از آنهایی که اسلحه به دست گرفتند و از کشور دفاع کردند را حتی در خواب هم نمی‌دیدند که اینطور بشود.

البته در تاریخ هم سرگذشت انبیا و ائمه معصوم نشان می‌دهد در زمانی که آنها در اوج بودند و به جایی رسیدند، از خودی‌ها بیشتر خوردند؛ مثل آنهایی که بر روی حضرت علی (ع) و پیامبر(ص) شمشیر کشیدند و خودشان را بزرگتر احساس کردند. سامری هم که شاگرد حضرت موسی بود ولی بلای جانش شد.

حالا تاریخ به نوعی زیبا و آشکار تکرار شده همانطور که در نهج‌البلاغه هم به آن اشاره شده و این همان اتفاقاتی است که انسان باید منتظرش باشد؛ اگر روزی ما تلنگر بخوریم، روزی هم شیرینی عسل این زهر را خواهیم چشید مثل خاندان رسول خدا.

امروز شرایط سخت شده و البته انسان‌ها باید غربال شوند تا نااهلانشان مثل کف آب بالا بیایند و بروز کنند و البته دلسوزان مردم هم مشخص شوند. این سختی ها خواهد گذشت و آخرش هم معلوم می‌شود بانی آن و دامن زدن به این اتفاقات چه کسانی بوده‌اند.

هیچکدام از مسئولان اجرایی کشور پا جای پای شهدا نگذاشتند

هیچکدام از مسئولانی که چرخ‌های اقتصاد و اجرایی مملکت را می‌چرخانند پا جای پای شهدا نگذاشتند؛ اما بدانند که مسئولیت‌ها فرصت‌هایی است که خداوند در اختیار بندگانش قرار داده و همانطور که حضرت علی (ع) می‌فرماید این فرصت‌ها مثل ابر می‌گذرد و در قرآن کریم هم خطاب به قارون می فرمایند آنچه به تو دادیم آخرتت را با آن تامین کن.

مسئولان هم اگر آخرت خود را با خدمت صادقانه به مردم تامین کنند، در دنیا هم ارزش و قرب خواهند داشت؛ آنها باید دستشان را در دست ائمه و شهدا بگذارند و خدمت کنند نه اینکه هر روز با کارهایشان فاصله بین مردم و نظام ایجاد کنند.

امروز چون اعتقادمان کمتر شده اعمال و کارها هم زیر سوال رفته است.فرصت‌ها اگر برای کمک به دیگران باشد هم خدا راضی می‌شود هم مردم و هم یک اقناع درونی ایجاد می‌شود. با این حال اگر کاری برای دیگران انجام دهی هر حرکتی انجام بدهید عبادت است حتی معامله اقتصادی.

مسئولان اگر روزهای سخت جبهه و جنگ را فراموش نکنند به امید خدا نتیجه می گیرند، نگران هم نباشند کسی جای آنها را نمی گیرد.

فرزندت کجاست؟

دو پسر ۲۷ و ۲۵ ساله دارم که هر دو بیکار هستند و قسمشان داده ام دنبال کار دولتی نباشند؛ در حال حاضر هم در مرکز پرورش ماهی خودم کمکم می کنند کار خاصی ندارند.

خودم را با آقازاده‌ها مقایسه نمی‌کنم

همه می‌گویند وضعت معیشتی‌ام خراب است اما وضع من نسبت به مقتدایم علی (ع) و مولایم امام راحل  قابل قیاس نیست وضع من هزاران بار بهتر از آنهاست.

اگر با این آقازاده‌ها مقایسه کنیم که هیچ، اما من خودم را با رهبر و ولی‌ام مقایسه می کنم…

یعقوبی: مسئولان برای حل مشکلات اقتصادی فقط شعار ندهند

سیف اله یعقوبی؛ آزاده بروجردی در گفتوگو با سفیرافلاک گفت: در سن ۱۹ سالگی در جبهه های جنگ به اسارت دشمن درآمدم و مدت چهار سال در این دوران به سر بردم. در این سالها سختی های زیادی را تحمل کردیم اما هدف ما مشخص بود

وی اضافه کرد: بیان سختی ها و شکنجه ها و روایت دوران دفاع مقدس سخت است اما برای نوجوانان و جوانانی که آن دوران را ندیده و درک نکرده اند باید آن زمان و سختی ها بازگو شود تا بهتر متوجه شوند چگونه ایران پس از هشت سال جنگ در برابر دشمن به پیروزی رسید.

یعقوبی تصریح کرد: حفظ ارزشها و خون شهدا برای ما بسیار مهم است چرا که این پیروزی به راحتی به دست نیامده و در این راستا هزاران نفر شهید، جانباز و اسیر شده اند.

وی با گلایه ای از مسئولین افزود: در دوران دفاع مقدس جوانان زیادی جان خود را تقدیم کردند و اجازه ندادند ذره ای از این خاک به دشمن دشمن بیفتند اما مسئولین امروز به وظیفه خود عمل نکردند و باعث نارضایتی مردم شده اند.

یعقوبی اضافه کرد: بزرگترین وظیفه مسئولین خدمت به مردم است اما بسیاری از مدیران و مسئولین فقط شعار و وعده می دهند و خیلی خوب سخنرانی می کنند اما بعد از آن همه وعده های داده شده را فراموش می کنند.

به گفته وی در دوران دفاع مقدس با توجه به جنگ تحمیلی و شرایط سخت اما با برنامه ریزی مدیریت شد و سربلند از جنگ بیرون آمدیم ولی به نظر می رسد  امروز لازم و ضروری است مسئولین برای این مشکلات اقتصادی فکری اساسی کنند نه این که فقط سخنرانی کنند و شعار دهند.

صالحی: یک طلبه را آنقدر شکنجه دادند تا به شهادت رسید

آزاده سرافراز کاک شوکت صالحی از راویان مستقر در یادمان دالانی داستان اسارتش به دست نیروهای بعثی را به خبرنگار کردتودی اینچنین گفت: اوایل اسفندماه سال ۱۳۵۹ بود که لباس سبز پاسداری به تن کردم و برای دفاع از آرمان های انقلاب اسلامی سلاح به دست گرفتم. با برادر حاج احمد متوسلیان و شهید قجه ای و بسیاری از شهدای دیگر از نزدیک برخورد داشته ام و در جوارشان در برابر دشمن زبون جنگیده ام.

وی افزود: اوایل سال ۱۳۶۴ که به اتفاق سه تن از همرزمانم برای عملیات شناسایی وارد خاک عراق شدیم؛ توپخانه حزب بعث در یکی از روستاهای اطراف شهر خرمال مستقر بود و به راحتی مناطق مرزی ما را هدف گلوله قرار می داد و ما وظیفه داشتیم که محل کامل توپخانه را شناسایی کنیم و گرای محل را در اختیار توپخانه خودی قرار دهیم تا مردم بی گناه مرز نشین را از شر نیروهای بعثی نجات دهیم. متأسفانه چند ساعت بعد از ورود به شهر خرمال عراق لو رفتیم و در کمین نیروهای بعثی قرار گرفتیم و در نهایت بعد از ۴۸ ساعت درگیری، با ته کشیدن مهمات و به دلیل زخم هایی که بر بدنمان نشسته بود به اسارت نیروهای بعثی در آمدیم و به پایگاهی در ارتفاعات کانی مانگا منتقل شدیم. تا صبح ناله و فغان سر دادیم و نیروهای بعث حتی یک قطره آب هم به ما ندادند.

صالحی در ادامه گفت: صبح زود ما را به استخبارات کرکوک منتقل کردند. یک شب در زندان کرکوک ماندیم. در آنجا با پیر مردی که در زندان کرکوک زندانی بود هم صحبت شدیم. وقتی جریان دستگیری مان را برای پیر مرد تعریف کردیم، آه سردی کشید و گفت: کاش همانجا به شهادت می رسیدید و به دست این نامسلمان ها اسیر نمی شدید. صبح زود به بغداد منتقل شدیم. ما را وارد یک اتاق کردند و به ما گفتند: لباس هایتان را درآورید و روی زمین دراز بکشید. بعد از آن چند نفر با چوب و چماق به جان ما افتادند و تا آنجا که می توانستند ما را کتک زدند. آن قدر کتک خورده بودیم که نمی دانستیم زنده هستیم یا مرده. یک آن به خودم آمدم و متوجه شدم که دو نفر زیر بغلم را گرفته اند و من را کشان کشان به طرف اتاقی می برند.

وی افزود: وقتی وارد اتاق شدم متوجه شدم که چند نفر دیگر نیز در این مکان زندانی هستند. یکی از این اسرا به شدت زخمی بود و چون هیچ گونه درمان و دارویی در اختیار اسرا قرار نداشت، زخم روی بدنش کرم زده بود و کرم ها روی بدنش بالا و پایین می کردند، دریغ از یک قطره داروی ضد عفونی. یکی دیگر از اسرا قطع نخاع شده بود و حتی برای قضای حاجت نیز توان حرکت نداشت و سایر اسرا ایشان را کمک می کردند. چند روزی از این ماجرا سپری شد و این رزمنده دلاور مظلومانه به شهادت رسید و نیروهای بعثی بدون اینکه به کسی چیزی بگویند پیکر مطهر این شهید گرانقدر را با خود بردند و در محلی نامعلوم دفن کردند.

این آزاده کردستانی در ادامه گفت: چند روزی زیر شکنجه وحشیانه بازجوهای استخبارات بغداد قرار داشتیم و بعد از آن به اردوگاه الرمادی منتقل شدیم. مسئول اردوگاه در بدو ورود ما به اردوگاه گفت: ما برای زندانیان تازه وارد جشن پذیرایی داریم. ما هم که تا ان لحظه فقط کتک خورده بودیم، ابتدا فکر کردیم که راحت شده ایم، غافل از اینکه بعثی ها نه اسلام سرشان می شود و نه انسانیت. ما را داخل اتاقی که کف آن سیمان بود انداختند و چند نفری هم با کابل برق به جان ما افتادند. آن قدر ما را زدند که تمام کف اتاق پر شده بود از خون. بعد از آن ما در اتاق های جداگانه اردوگاه تقسیم کردند که کنار همدیگر نباشیم. در طول مدتی که اسیر بودم بارها تحت شکنجه های وحشیانه نیروهای بعثی قرار می گرفتم. حجم شکنجه ها و نوع آن برای افراد فرق می کرد؛ یک برادر طلبه که از نیروهای اعزامی شمال بود، روزی سه الی چهار مرتبه تحت شکنجه قرار می گرفت و در نهایت هم زیر شکنجه های وحشیانه مزدوران بعثی به شهادت رسید.

صالحی بیان کرد: تمام این شکنجه ها یک طرف و خبر رحلت امام خمینی(ره) یک طرف؛ تمام اردوگاه در ماتم و عزا فرو رفته بود و هر اتاق به طریقی برای امام خمینی (ره) مراسم تعزیه گرفته بود.  نیروهای بعثی حتی نمی توانستند شیون و زاری رزمندگان سپاه اسلام را ببینند و مدام ما را شکنجه می کردند که چرا عزاداری می کنید.

وی افزود: سال ۱۳۶۹ بود که از بند اسارت نیروهای بعثی آزاد و از مرز قصر شیرین وارد خاک ایران اسلامی شدم، با دیدن انبوه جمعیت احساس کردم که کسی در ایران نمانده و همه مردم به مرز قصر شیرین آمده اند. حضور مردمی که برای استقبال از آزادگان آمده بودند، تسکینی بود بر آلام و دردهای چند ساله ما در زندان بعث عراق.

آدینه‎نیا: پزشک اردوگاه، زندان تجویز می‎کرد

حبیب‎الله آدینه‎نیا؛ آزاده مازندرانی به خبرنگار بلاغ گفت: ما بر حسب تکلیف و دفاع از نظام مقدس جمهوری اسلامی پس از فرمان حضرت امام (ره) مبنی بر شکل گیری پایگاه بسیج، از پایگاه مقاومت شهید کاظمی راه آهن شهرستان نکا در تاریخ ۱۳ آبان ماه ۶۰ به عنوان نیروی بسیجی برای آموزش در پادگان منجیل گیلان تحت نظر تفنگداران نیروی دریایی ارتش آموزش فشرده دیدیم که همزمان با ما نیروهای تکاور تیپ ذوالفقار که نیروی موسوم به نیروهای آزادی بخش خرمشهر بودند نیز آموزش می دیدند، بعد از دوره آموزش یک ماهه، به منطقه عملیاتی غرب اعزام شدیم که من در مرحله اول به عضویت واحد رزمی سپاه در آمده و در بخش فنی مونتاژ ماشین آلات راه سازی و جنگی فعالیت می کردم.

در همان برهه از زمان در داخل کارگاه مهندسی رزمی سپاه در منطقه غرب از ناحیه پای چپ مجروح شده و به بیمارستان ارتش (نور افشار) تهران منتقل شدم که پس از بهبودی در سال ۶۰ به منطقه جنوب اعزام و در عملیات فتح المبین شرکت کردم و پس از آن یک هفته به مرخصی رفته مجددا به منطقه جنوب اعزام و در عملیات بیت المقدس (آزاد سازی خرمشهر) شرکت کردم.
در همان مرحله اول شب عملیات به دلیل اینکه برخی از واحدهای رزمی مجاور ما و نیروهای بسیجی و نیروهای عمل کننده به دلیل باتلاقی بودن منطقه درآن گرفتار شدند و عملا عملیات موفق نبود و در نتیجه با پاتک دشمن در محاصره دشمن گرفتار شدیم.
وی افزود: حدود یک گروهان مرکب از بسیجیان، سربازان اسیر شدند. البته تعداد کمی به عقب برگشتند و تعدادی هم اسیر و عده ای هم به درجه رفیع شهادت نائل آمدند. در محور عملیاتی ما حدود ۳۷ نفر در یک روز و در مجموع با اسرای محورهای دیگر ۸۰ نفر همزمان با ما اسیر شدند.
این آزاده مازندرانی در رابطه با نخستین لحظه‎های اسارتش گفت: ما اصلا به مقوله اسارت فکر نکردیم وقتی به جبهه اعزام شدیم نخست به شهادت و بعد به برگشت فکر می کردیم. لحظه اول اسارت برای ما غیر قابل باور بود قبل از انتقال ما به اردوگاه، نخست ما را به بصره بردند و وارد یک کمپ حدودا ۳۰ متری کردند و یک مرحله بازجویی انجام داده سپس به استخبارات بغداد در یک اتاقک سه در پنج با بیش از صد نفر انتقال دادند.
آدینه‎نیا افزود: شرایط در اردوگاه بسیار سخت و آزار دهنده بود، شرایط بدی را در اردوگاه ها پشت سر می گذاشتیم. شیوه نگهداری اسرا در آنجا سخت و طاقتفرسا بود تعداد زیادی از اسرا را در یک اتاق کوچک نگهداری میکردند این در حالی بود که بسیاری از اسرای ما زخمی یا موج گرفته بودند حتی جایی برای نشستن وجود نداشت گاهی مجبور میشدیم عدهای ایستاده و عده ای دراز بکشیم، خوابیدن ما هم نشسته و نشستن ما هم نوبتی بود، حتی مجروحان ما نیز جایی برای دراز کشیدن نداشتند مجموعا شرایط سخت و طاقت فرسایی بود که تحملش برای بچه های ما زجر آور بود. سربازهای عراقی که در آن اردوگاه حضور داشتند همراه با فحش و ناسزا فشارهای روانی زیادی را برای بچه های ما وارد می کردند.

وی ادامه داد: بعد از سه روز بازجویی ما را به اردوگاه مخوف و ترسناک العماردر جنوب عراق برده و ۴۵ روز در این اردوگاه ما را نگه داشتند تازه اونجا بود که یقین پیدا کردیم که اسیر شدیم تا قبل این مدت احساسمان بر این بود شاید روزنه ای برای رهایی باشد. اردوگاه العماره از لحاظ آب و هوایی در شرایط گرم و خشک قرار داشت و تحمل این شرایط برای اسرای ایرانی مشکل بود در همان شرایط سربازهای عراقی به اشکال مختلف بچه های ما را شکنجه می دادند و گویی برای همین منظور تعلیم دیده بودند.
آدینه‎نیا در ادامه گفت: با توجه به اعتقادی که به ارزش های خودمان داشتیم خودمان را اسیر نمی دانستیم، علیرغم تمام سختی ها اسارت مکانی برای خودسازی بود و لذا افسران عراقی دراردوگاه ها از همه ی ابزارها و امکانات خودشان برای آزار اسرا از قبیل ضرب و شتم، آوردن آخوندهای درباری برای تاثیرگذاری روی ایمان اسرا، جنگ روانی، تضعیف روحیه، صدای خش خش بلند گو استفاده می کردند اما بچه های ما همه  اینها را به تمسخر می گرفتند. زیرا ما با هدف مشخص در عملیات ها شرکت کرده بودیم حتی در آن شرایط اجاره توهین به مقدسات خودمان را به آنها نمی دادیم.
وی افزود: سربازان و افسران اردوگاه ها یک تنفر عجیب نسبت به ما داشتند و می خواستند به هر طریق ممکن با روح و روان بچه ها بازی کنند بطوریکه بلندگو در همه اردوگاه می گذاشتند و صدایی که در زمان استراحت پخش می شد موجب اثرات منفی و روانی می شد با این هدف که می خواستند در ایمان ما تزلزل به وجود آید ولی همه ما بر مبنای اعتقاداتی که مقدساتمان داشتیم پایبند بودیم. البته باید یادآور شد که عراقی ها گاهی شهروندان مرزی ما را نیز در اردوگاهها نگهداری می کردند و چون می دیدند که موازنه جنگ به نفع ایران رقم می خورد و دیگر اینکه اسرای ایرانی کمتر از اسرای عراقی در ایران هستند این امر خشم آنها را مضاعف می کرد.
آدینه‎نیا به بدترین شکنجه‎ها اشاره کرد و گفت: در آوردن چشمان اسرا، از سقف آویز کردن، کشیدن ناخن ها، برخورد شدید با اسرا، ضرب و شتم از جمله شکنجه های اسرای ایرانی بود. در اردوگاه شماره ۳ موصل پزشک این مجموعه به جای دارو، زندان تجویز می کرد. هرگاه وارد اردوگاه می شد از ابتدای ورود به این اردوگاه نگاه می کرد کدام اسیر برایش از جا بلند نمی شود، چون برخی از این بچه ها مجروح بودند و توان بلند شدن نداشتند و این امر او را خشمگین می کرد و گاهی نیز دوستان بیمار ما را متهم به دروغگویی می کرد بدون تجویز دارو نسخه زندان را می پیچید که فرد مورد نظر را در زندان با بدترین شیوه ممکن شکنجه می کردند. در اردوگاهی که ما بودیم اکثر اسرا بسیجی و پاسدار بودند بنابراین در این اردوگاه شرایط نامناسب با شکنجه های سخت حاکم بود حتی سربازهایشان برای شکنجه تعلیم دیده بودند کارشان به هر بهانه ای فقط زدن بود گاهی نیز درگیری فیزیکی به دلیل اعمال شکنجه های ناجوانمردانه با اسرای ما بین ما و آنان شکل می گرفت که نتیجه خوبی نیز نداشت. علاوه بر انواع شکنجه ها و تنبیهات، کتک های بی دلیل فردی و جمعی، ناسزاها و بی حرمتی ها به مقدسات ما، سرما و گرمای طاقت فرسا، انواع بیماری و… از جمله شرایط موجود در اردوگاه ها بود.

وی سپس به یکی از خاطرات خود اشاره کرد و گفت: مرداد ماه سال ۶۱ در اردوگاه شماره یک موصل اسیری که تازه چند ماهی با شرایط خیلی بد و پای زخمی و چرکی آورده بودند با فشار بر پای زخمی شکنجه سختی به این اسیر می دادند سه روز تمام این کار را تکرار کردند وقتی اسرا این صحنه را دیدند نتوانستند خودشان را کنترل کنند و سبب درگیری شد و این درگیری موجب شد تا عراقی ها کل اردوگاه را به رگبار بستند که ۱۷ نفرمجروح و ۲ اسیر نیز به شهادت رسیدند. البته آنها دنبال بهانه بودند که یک طوری بچه ها را از پا درآورند و حتی در درگیری ها برای اینکه خودشان را تخلیه کنند با چوب خیزران، میله گرد، باتوم و شیلنگ بچه ها رو کتک می زدند.
آدینه‎نیا افزود: دو نفراز اسرای اول جنگ در اردوگاه موصل با همکاری یکی از افسران از فرصت ایام نوروز استفاده کردند و موفق به فرار شدند که البته این دو نفر وابسته به گروهک های خاص بودند که تعلق خاطری به جمهوری اسلامی نداشتند. اینطور شد که در روز موعود فرارکردند و با فرار آنها مشکلات اسرای ما افزایش یافت و شرایط برای ما خیلی دشوار شد و بعد از آن فرارتمام اردوگاه به دیوارامنیتی حفاظ شد.
وی ادامه داد: بعضا سربازانی که شیعه بودند رفتارشان با اسرا بهتر بود اما نمی توانستند احساسات خودشان را بروز دهند زیرا کاملا تحت مراقبت ماموران ارشد بودند و این توانایی را نداشتند که بتوانند به عنوان یک سرباز به اسرای ایرانی خدمت کنند.
آدینه‎نیا با اشاره به یک خاطره شیرین، افزود: اردوگاه موصل چون اردوگاه جدیدالتاسیس بود فرمانده اردوگاه اسرا را جمع کرد و پرسید چه کسانی خیاطی، آشپزی بلد هستند و من نیزعلاقه مند خدمت به اسرا بودم خودم را به عنوان آرایشگر معرفی کردم و از سال اول اسارت به عنوان آرایشگردر اردوگاه فعالیت می کردم و سپس در اردوگاه موصل ۲ مسئول آرایشگاه شدم و اینکارو نیز در اردوگاه های دیگر نیز ادامه دادم. زمانیکه آرایشگر بودم اسرای شخصی وارد اردوگاه ما شدند. ارتباط برقرار کردن با آنها بدلیل اینکه مبادا جاسوس باشند کمی سخت بود تا اینکه پیرمردی که به تازگی وارد اردوگاه شده بود برای اصلاح سرش به آرایشگاه آمد اما چون با بیست و یکم ماه مبارک رمضان مصادف شده بود بنا به اعتقادی که داشتم آرایشگاه را تعطیل کردم در محوطه اردوگاه به سمت من آمد و دلیل بسته بودن آرایشگاه را پرسید که برایش توضیح دادم. در همین حین از من پرسید که رادیو دارید در آن زمان و شرایط داشتن رادیو کاملا جرم بود، در پاسخش گفتم نه، دست برد داخل لباس عربی که به تن داشت ۴ عدد باطری در آورد و بعد یک رادیو به من داد که این بهترین هدیه در زمان اسارت به من بود که برای من حتی حکم آزادی را هم داشت، البته دادن رادیو به من مشروط بر این بود که من اخبار جنگ را به او اطلاع دهم. نگهداری رادیو نیز کار بسیار سختی بود بنابراین متکای ابری که داشتم خالی کرده و رادیو در آن جاسازی کردم بصورت دراز کش رادیو را زیر گوشم تنظیم کردم که اولین خبر ساعت ۲ رادیو تبریز و دومین خبر نیز عملیات رمضان بود. در شرق دجله بعداز بیت المقدس عملیات رمضان بود وهمه منتظر این بودیم تا با عملیات برون مرزی شرایط آزادی ما را فراهم شود و شنیدن این خبر از رادیو برای ما حکم آزادی داشت. تقریبا در طول اسارت رادیو را داشتم.

چاری: مسئولین حرمت خون هایی که برای این مملکت ریخته شده را بدانند

خان‎علی چاری که به عنوان توپچی تانک در قامت درجهدار وظیفه از جمعی گردان ۲۳۱ تانک لشکر ۸۸زرهی ارتش عازم جبهه شده بود در گفتگو باعصرهامون اظهار کرد: در ۳ عملیات به عنوان توپ چی تانک شرکت کردم که در یکی از این عملیات ها مجروح شدم و در بیمارستان تیپ مورد درمان قرار گرفتم.
خان علی چاری ادامه داد: چون مجروحیت من زیاد جدی نبود و از طرف دیگر با کمبود نیرو مواجه بودیم خیلی زود به خط مقدم بازگشتم تا در کنار دیگر همرزمانم به نبرد علیه باطل ادامه دهم که این روند ۲۳ ماه به طول انجامید و در نهایت در تک عراقی ها به اسارت درآمدم.
وی افزود: در تاریخ ۳۱تیرماه سال ۶۷ به اسارت ارتش بعث درآمدم و به اردوگاه ۱۸ شهر بعقوبه عراق منتقل شدم و از آن تاریخ به بعد زندگی جدید من شروع شد. زندگی ای سراسر سختی اما پرخاطره و فراموشنشدنی. بنده ۲۶ ماه اسارت شدیدترین شکنجه ها را تحمل کردم و در نهایت در تاریخ ۲۱شهریور ماه سال ۶۹ همزمان با دیگر اسراء به خاک وطن بازگشتم.
آزاده سرافراز چاری اظهار کرد: بنده تنها به خاطر تکلیفی که احساس می کردم، وارد جنگ شدم و در این راه نیز هیچ اجباری نداشتم و از اینکه به درجه آزادگی و جانبازی مفتخر شدم خوشحالم و اگر باز هم نیاز باشد حاضرم به جبهه بروم ولی اجازه ندهم حتی یک بیگانه به خاک کشورم تعرض کند.
این آزاده دوران دفاع مقدس خاطرنشان کرد: من و همه دوستان شهید و آزاده ام با آرزو و آمال آینده پا در خط مقدم نگذاشتیم اما انتظار داریم امروز که سال های زیادی از جنگ می گذرد مسئولان قدردان این زحمات باشند. حرمت خون هایی که برای این مملکت ریخته شده را بدانند و برای حفظ این نظام و انقلاب تلاش کنند.
وی تاکید کرد: ما در آن دوران آنچه موظف بودیم را انجام دادیم و امروز نوبت مسئولان است تا نقش خود را به خوبی ایفا کنند که فراهم کردن شغل برای جوانان باید جزو اولویت های آنها باشد.

کارگری فرزند آزاده با مدرک لیسانس
خمری، همسر این آزاده نیز با تایید این مطلب به خبرنگار ما گفت: متاسفانه در جامعه امروزی این گونه تداعی شده که فرزندان آزادگان و ایثارگران از بهترین سهمیه ها برخوردارند و در بالاتری سطوح دولتی مشغول به خدمت هستند اما در واقع این چنین نیست و تمامی این تصورات غلط است.
وی ادامه داد: آنچه در ذهن مردم می گذرد تنها یک شبهه و اشتباه است چرا که من و همسرم باید دو موتوره کار کنیم تا بتوانیم از عهده خرج و مخارج زندگی برآئیم و با پولی که می گیریم باید هزینه درمان، مسکن و مخارج خودمان، فرزند و نوه هایم را هم بدهیم.
وی تاکید کرد: چه کسی می گوید فرزندان آزادگان در بهترین پست های مدیریتی شاغل هستند؟! فرزند من در حال حاضر لیسانس عمران دارد اما در هوای گردوخاکی شهر باید از صبح زود تا پاسی از شب برای حقوق روزانه ۲۰هزار تومان کارگری کند تا بتواند مخارج زندگی خود را تامین کند.
فرزند من لیسانس عمران دارد اما کارگری تنها شغلی است که توانسته پیدا کند که آن هم کفاف زندگی اش را نمی دهد. کسانی که می گویند فرزندان ایثارگران شغل های دولتی عالی دارند اگر باور نمی کنند بیایند و یک روز زندگی عادی ما و فرزندم را تماشا کنند تا دیگر چنین حرف هایی در ذهن شان خطور نکند.
همسر این جانباز آزاده می گوید: ما اجرمان را از خداوند می گیریم اما پس نقش مسئولان دولتی چیست؟! آنها که خودشان به خوبی مشکل جوانان را می دانند چرا برای اشتغال آنها زحمت نمی کشند؟!
وی با انتقاد از شرایط جامعه تصریح کرد: همسر من و سایرین بهترین روزهای جوانی خود را گذاشتند تا امروز شاهد مملکتی اسلامی و انقلابی باشیم اما در کمال ناباوری شاهدیم که بی حجابی و بدحجابی در جامعه غوغا می کند. چرا دختران و زنان ما عفاف و حیا را فراموش کرده اند و با ظاهری نامناسب در انظار عموم ظاهر می شوند؟! این است پاسخ خون شهیدان؟! این موضوع بسیار ما را رنج می دهد و امیدواریم روزی برسد که این افراد خودشان متوجه شوند که چه خطای بزرگی را انجام می دهند.
وی ادامه داد: فرزندم لیسانس دارد و با توجه به اینکه بنده فرهنگی و بازنشسته آموزش و پرورش هستم در آزمون استخدامی این اداره ثبت نام کرد اما قبول نشد و باز هم عده ای از سر بی اطلاعی حرف های نادرستی درباره خانواده شهدا، آزادگان و ایثارگران می زنند و همین موضوع ما را رنج می دهد.
وی گفت: مسئولان در کنار اصلاح این دیدگاه باید به فکر فرزندان ما نیز باشند. فرزندان ما نه تنها نسبت به دیگران خاص نیستند و شرایط بهتری ندارند بلکه از لحاظ مادی و اشتغال حتی نسبت به افراد فقیر جامعه نیز ضعیف تر هستند و این موضوع جای گلایه دارد که انشالله با تلاش مضاعف مرتفع شود.

ابافتح: نگاه های اشتباه در جامعه آزارمان می دهد
آزاده سرافراز میهن، آریان ابافتح نیز به خبرنگار عصرهامون گفت: از طرف جمعی لشکر ۵۸ تکاور ذوالفقار عازم جبهه نبرد حق علیه باطل شده و در تک ۳۱ تیرماه سال ۶۷ به دست بعثی ها اسیر شدم.
این آزاده افزود: پس از اسارت به مدت ۱۰ روز در خانقین عراق بدون داشتن آب و غذا و حتی ابتدایی ترین امکانات بلاتکلیف بودیم که بعد از این مدت ما را به تکریت بردند و از اینجا بود که داستان مفقود الاثری بنده آغاز شد و حدود دو سال و اندی بدون اسم و گمنام در اسارت بودم و هیچکس از من خبری نداشت.
وی ادامه داد: دوران سختی را در زمان اسارت سپری کردم که حتی گفتنش هم سخت است. بعثی ها حتی از دادن آب  به اسرا مضایقه می کردند و یکروز پس از آنکه ده روز بدون آب بودیم یک بشکه را پر از آب کردند و به همه ما که زیاد هم بودیم گفتند که باید از همین یک بشکه آب بخوریم.

وی بیان کرد: شرایط به حدی برای همه سخت شده بود که مجبور بودند برای زنده ماندن از آب این بشکه استفاده کنند. شما تصور کنید یک دفعه چند هزار نفر دور یک بشکه جمع شوند چه شرایطی پیش می آید. پس از گذشت چند دقیقه متوجه شدیم که رنگ آب تغییر کرده و تازه فهمیدیم که تیزی های بشکه آهنی لب و دهان بچه ها را پاره کرده و ما از سر اجبار آب و خون خورده ایم. واقعا سخت بود …. سکوت
وی با اشاره به اینکه ۲۶ مرداد ماه ۶۹ به میهن بازگشت اظهار کرد: ما ساده و بی ریا زندگی کردیم و با همین وضع هم قانع هستیم اما انتظارمان از مسئولان این است که به فکر فرزندان ما باشند. بنده ۷ بچه دارم و هیچ کدام از آنها کارمند نیستند و دو نفر از آنها که در سن کارمندی هستند نیز موفق به استخدام دولتی نشدند.
وی گفت: یکی از فرزندان من با مدرک لیسانس مشغول بنایی است. دختر بزرگم خانه دار و سایر فرزندانم هم محصل و بیکار هستند اما خدا را شاکریم و گلایه ای نداریم اما از مسئولان می خواهیم به وضع معیشتی آزادگان و ایثارگران برسند.
وی خاطرنشان کرد: مردم گمان می کنند که ما از بهترین شرایط برخورداریم اما باور کنید که بیشتر ادارات اصلا به نامه هایی که ما از بنیاد شهید میبریم اهمیتی نمی دهند و ما نیز مانند مردم عادی زندگی می کنیم.

برخی مسئولان دولتی دلسوز نظام نیستند 
دیگر آزاده سیستانی در جمع خانوادهاش به خبرنگار عصرهاموندر رابطه با ۲۶ ماه اسارتش گفت: تیرماه سال ۶۷ من و سایر همرزمانم به اسارت عراق درآمدیم و پس از ۱۴ ماه خدمت در جبهه، دوران اسارت و زندگی جدید را آغاز کردم.
وی ادامه داد: دوران اسارت خاطرات تلخ و شیرین زیادی داشت. در این ایام همه رزمندگان دچار صدمات جسمی و روحی زیادی شدند اما هیچگاه در برابر بعثی ها کوتاه نیامدند و با قدرت ایمان و اراده جلوی آنها ایستادگی کردند و خم به ابرو نیاوردند.
شهرکی خاطرنشان کرد: ما همه این سختی ها را تحمل کردیم تا امروز مملکت مان در آسایش و امنیت باشد و هیچ وقت در فکر آن نبودیم که پس از بازگشت از امکانات و سهیمه های خاص استفاده کنیم چرا که اصلا در آن زمان این مباحث مطرح نبود.
وی افزود: با تمام این شرایط اما مردم فکر می کنند که هر چه امتیاز خوب استخدامی و سهمیه کنکور و تسهیلات است به ما تعلق می گیرد که چنین نیست و هیچ کدام از فرزندان من کارمند نیستند و در دستگاه دولتی استخدام نشدند.

وی گفت: فرزند بنده با مدرک لیسانس بیکار است و خودم نیز پس از بازنشستگی به کار در بخش خصوصی روی آورده ام و روزی خانواده را تهیه می کنم اما فرزندان ایثارگران و آزادگان از مسئولان گلایه مند هستند. آنها انتظار دارند به وضع شان رسیدگی شود چون اصلا آنها برای مسئولان جایگاهی ندارند و تنها شاید در یک روز مناسبتی خاص به سراغ آنها بروند.
وی بیان کرد: مسئولان دولتی حال حاضر کشور، دلسوز نظام نیستند و امید ما باز هم به همین قشر رزمنده و ایثارگر و جانباز و آزاده است که برای حفظ نظام و انقلاب وسط میدان بیایند و از این مسئولان خیری به کسی نمی رسد.
شهرکی تاکید کرد: اگر این مسئولان به فکر مردم و نظام و انقلاب بودند هر روز یک خبر از فساد اقتصادی و رانت و اختلاس در رسانه ها منتشر نمی شد و تا زمانی که این مسائل وجود ندارد و مسئولان ابتدا به فکر خودشان هستند انتظاری هم نمی رود که به فرزندان ما رسیدگی کنند.
وی بیان کرد: خانواده های شهدا دلسوز نظام و انقلاب هستند. هر چند آنها انتظاری از مسئولان ندارند و برای گرفتن سهمیه و… به جنگ نرفتند اما مسئولان چرا به وظایف ذاتی خود نمی رسند و به انحراف می روند؟
وی گفت: فرزندان اکثر وزرای دولت، آقازاده ها و مسئولان رده بالا در خارج کشور تحصیل و یا حتی زندگی می کنند و از بهترین شرایط استفاده می کنند اما در داخل ایران همه فکر می کنند که امکانات خوب و ایدهآل در دست خانواده های شاهد و ایثارگر که این مسائل را به طور کامل رد می کنم.
وی گفت: بنده ۴ فرزند دارم و پسر بزرگم علیرغم اینکه مدرک مدیریت شهری دارد بیکار است و دو دخترم هم با مدرک حسابداری خانه دار و بیکار هستند اما برخی دیگر به راحتی در دستگاه های اجرایی و دولتی با حمایت پدرانشان استخدام می شوند.
وی در پایان گفت: من ۳۰ سال خدمت صادقانه کردم و در این مدت شغل دوم هم نداشتم و زندگی ساده ای را برای خانواده ام فراهم کردم و هر کس به این گفته ها شک دارد می تواند بیاید و از نزدیک وضعیت معیشت ما را ببیند شاید روزی شاهد آن باشیم که این زمزمه های اشتباه در میان مردم نباشد.

آزاده کلاله ای: چندین ساعت در گودل پنهان شدیم؛ اما همرزم تاب تشنگی نداشت/ اسیر ۱۲ ساله بر روی عکس صدام تصاویر گاو کشید!

به گزارش گلستان ما، محمدمحسن سرایلو، آزاده کلالهای از ماجرای اعزام خود به جبهه گفت و افزود: در زمان جنگ سرباز ارتش بودم و برای اینکه به عنوان یک بسیجی به جبهه اعزام شوم، تلاش های زیادی کردم ولی مخالفت های شدیدی وجود داشت و نتوانستم از این کانال اعزام شوم.

در این شرایط به فرماندهان تاکید کردم که اگر من را به جبهه اعزام نکنند از سربازی متواری خواهم شد و یکی از دلایل مخالفت فرماندهان متاهل بودن و داشتن دو فرزند من بود.

وی ادامه داد: با هر شرایطی بود، به جبهه اعزام شدم ولی باز هم مخالفتها به دلایل یاد شده وجود داشت بالاخره اعزام شدم.

این آزاده تصریح کرد: ما در ابتدای امر بیشترین زمان را در طلائیه به سر بردیم و در عملیاتی که عراقی ها با منافقین طرح ریزی کرده بودند، در عملیات مرصاد اسیر شدیم.

وی از نحوه اسیر شدن خود گفت: پس از پاتک عراقیها، چون ما اسلحه و مهمات زیادی در کوشک نداشتیم تا ساعاتی توانستیم در مقابل آنها مقاومت کنیم تا اینکه حدودا در ساعات ۳ شب عراقی ها بر منطقه یاد شده مسلط شدند و فرمانده ما در ساعات ۶ صبح اسیر شد و باید گفت که گروهی ۲۰۰ نفره از نیروهای سپاه سیستان و بلوچستان برای پشتیبانی ما اعزام شده بودند که متاسفانه در بین مسیر برخی اسیر و برخی شهید شدند.

ما سه نفر بودیم که یکی از این افراد بچه کلاله بود و در تلاش بودیم خود را از دید دشمن پنهان کنیم و در همین راستا در گودالی مخفی شدیم و تا ساعت ۲ بعدازظهر با وجود تشنگی شدید، در این گودال تحمل کردیم تا اینکه یکی از رزمندگان تاب تشنگی را نداشت و برای تهیه آب از گودال خارج شد و پس از اسیر شدن، محل اختفای ما نیز لو رفت و اسیر شدیم.

بعد از اسارت، زخمی ها و اسرا به بصره انتقال یافتند، حدود سه روز در بصره بودیم و شکنجه های وحشتناک عراقی ها را تحمل کردیم تا اینکه به نهروان انتقال یافتیم که یک بازداشتگاه کثیف و غیرقابل تحمل بود و در هر بازداشتگاه حدود ۵۰۰ اسیر وجود داشت که حتی جای استراحت و خواب نیز نداشت.

سرایلو یادآور شد: ۹ ماه از دوران اسارت را در نهروان به سر بردیم که حتی تهیه آب آشامیدنی نیز در این اساراتگاه میسر نبود و با شلنگ ها بصورت آبپاش بر روی ما آب می پاشیدند تا از این طریق هم آب بخوریم و هم حمام کنیم.

اما هدف این آبپاشی مهیا کردن زمینه های تنبیه بدنی ما بود و در حال استحمام نیز با شلاق های مختلف مورد ضرب و شتم عراقی ها قرار میگرفتیم.

وی ادامه داد: گاهی از اوقات برای ضرب و شتم اسرا از روش های مختلف استفاده می کردند و در یکی از این اقدامات یکی از اسرای رفسنجان با نبشی مورد ضرب و شتم قرار گرفت که از ناحیه کتف شدیدا آسیب دید و مدتی طولانی را با کتف زخمی و آسیب دیده سپری کرد و برای درمان نیز، دارویی وجود نداشت.

آزاده کلاله ای اظهار داشت: بنظرم یکی از اسرای کرمانی به شدت از ناحیه کمرآسیب دید که حدود ۳ یا ۶ ماه در بیمارستان سپری کرد و بالاخره پس از طی دوران درمان سالم از بستر بلند شد.

بعد از نهروان به بعقوبه انتقال یافتیم و ۲۱ ماه در اسارتگاه بعقوبه بودم و حدود ۵۷۰ نفر در یک بازداشتگاه اسکان داده شدیم.

وی اذعان داشت: شرایط در این اسارتگاه به خاطر مفقود الاثر بودن ما سخت تر شد و این به دلیل تاکیدات عراقی های بازداشتگاه نهروان بود.

سرایلو ادامه داد: یکی از اسرای ۱۲ ساله از سیستان و بلوچستان با پیدا کردن عکس صدام در پشت عکس صدام تصاویر گاو، الاغ و… کشیده بود و با اطلاع عراقی ها از این موضوع تمامی اسرا را در محوطه بصورت نشسته به صف کردند و شروع به کتک زدن اسرا برای پیدا کردن عامل این اقدام شد تا اینکه این اسیر ۱۲ ساله، خود به اقدامش اذعان کرد و نزدیک به ۲۰ نفر از عراقی بر سر این اسیر ریختند و با هر وسیله ای که می شد، وی را مورد ضرب و شتم قرار دادند ولی از وی صدایی بلند نشد تا اینکه اسرا با گفتن الله اکبر باعث ترس عراقی ها شدند و این اقدام اسرا باعث نجات جان این اسیر شد.

در پی این اقدام ۷۰ نفر از اسرا را به مکانی دیگر بردند و مورد شکنجه قرار دادند که با از خودگذشتگی یکی از اسرا که با تیغ اقدام به ایجاد خراش بر روی سینه خود کرد، خون بیرون امده از بدن این اسیر باعث ترس عراقی ها شد که در پی آن ۷۰ نفر اسیر یاد شده به اسرای دیگر پیوستند.

چون ما مفقودالاثر بودیم، این دال بر این شد که ما در آخرین مرحله برگشت آزادگان در سال ۶۹ قرار گرفیتم و آزادی ما نیز با مشکلات زیادی همراه بود که وصف آن در این متن نمی گنجد و تنها می توان گفت اینجانب الان با یک ترکش در سر، به زندگی خود در کلاله زندگی می کنم./

رحمت آبادی: مسئولان به ظاهر خادم ملت هستند

مظفر رحمتآبادی؛ آزاده اسدآبادی در گفتگو با خبرنگارنافع، با اشاره به سالروز ورود آزادگان به وطن اسلامی اظهار کرد: زمانی که جنگ شروع شد، اهداف رزمندگان مشخص بود و بدون کوچکترین توقعی به سوی جبههها رهسپار می شدند و یکی در پشت خط و دیگری در خط مقدم فعالیت می کرد.

وی رزمندگان را اسطورههای به تمام معنا عنوان کرد و گفت: در دورام جنگ در آن هوای گرم عراق رزمندگان روزه میگرفتند و هیچ کسی به فکر پست و مقام نبود.

وی با بیان اینکه امروز پستهای مدیریتی بر اساس شایسته سالاری نیست، گفت: آزاده ها همانند دوران جنگ پایبند به انقلاب هستند و علی رغم وضعیت معیشتی ایمان خود را از دست نداده و نمی دهند.

 رحمت آبادی که دارای ۳۵ درصد جانبازی و ۵۲ ماه اسارت و ۱۷ ماه جبهه است، گفت: امروز مسئولان ما به ظاهرخادم ملت اند و در باطن برخلاف میل ملت رفتار و کار می کنند این در حالی است خادم ملت باید خاک پای آنان باشد.

وی به وضعیت نامطلوب برخی از خانواده های شهدا، جانبازان و آزادگان اشاره کرد و گفت: اگر مدیرکل بنیاد شهیدی نمیتواند به لحاظ مالی و معیشتی این خانوادهها را حمایت کند، حداقل میتواند پای درد دل آنان بنشیند.

 وی با بیان اینکه دارای سه فرزند دختر و پسر است که در حال تحصیل هستند، گفت: امروز با این شرایط اقتصادی، تورم و گرانی ها و حقوقهای فعلی نمیتوان زندگی خوبی داشت و بنده با مشکل شهریه فرزندانم مواجه ام و اینها دردی بزرگ برای جامعه آزاده است.

مادرآزاده عروج یافته: خبر اسارت کاظم را در خواب شنیدم

مادر آزاده و جانباز عروج یافته «کاظم آقالو حسینی» در گفتوگو با خبرنگار عصرهامون اظهار کرد: هر کاروانی که به شهر برمیگشت، عکس کاظم را برداشته، راهی خانه اسرای آزاد شده، می شدم تا خط و نشانی از فرزندم پیدا کنم. کاظم ۱۶ سال بیشتر نداشت، هنگامی که فرزند اولم «محمدحسن» سال ۶۵ در عملیات کربلای ۵ به فیض شهادت رسید، کاظم اسلحه بهزمینافتاده برادرش را برداشت و راهی میدان جنگ شد.
وی در ادامه کمی مکث کرد و گفت: پس از دو سال اعزام به مناطق جنگی، فرزندم به مدت ۳ سال و چهار ماه به اسارت بعثیها در آمد و مدتها جزو مفقودین بود.

هر زمانی که تلویزیون را تماشا میکردم یا به استقبال اسرا میرفتم بغضی سنگین در گلو داشتم و گریه امانم نمیداد، در دل دعا میکردم خدایا توفیق دیدن چنین لحظاتی را نصیب تمام مادران چشم به راه بفرما.

سه سال و چهار ماه از فرزندم بیخبر بودم در این مدت خیلی بیقرار و چشم انتظار بودم هر کاروان اسرایی که وارد می شد عکس کاظم را به دست گرفته و سراغش را می گرفتم اما هیچکس اطلاعی نداشت یک روز که بر سر مزار محمد حسن رفتم از او گله کردم همان شب “در خواب دیدم شلمچه هستیم و محمدحسن گلی به من داد و گفت مادر این گل را بو کن کاظم بر میگردد” همان شد که مدت ها بعد اسم کاظم جزو آخرین لیست اسرای ایرانی از رادیو اعلام شد؛ باور نمی کردم که بار دیگر می توانم فرزندم را در آغوش بگیرم. روز ورودش به کشور بینایی خود را برای ساعت ها از دست دادم.
با بغضی سنگین در گلویش و اشک در چشمانش ادامه ادامه داد: سالهاست کاظم هم به خیل دوستانش پیوست و در ۱۲ مرداد ماه سال ۱۳۸۴ به علت جراحت باقی مانده از دوران اسارت به شهادت رسید.

وی در ادامه خواستار ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در بین نسل جوان جامعه شد و گفت: باید تلاش کرد این فرهنگ در جامعه نهادینه شود زیرا دشمنان تلاش می‌کنند تا جوانان را از اصول و مبانی انقلابی دور کنند و آنان را نسبت به فرهنگ ایثار و شهادت بی تفاوت کنند.

خاطراتی از ۳ هزار روز اسارت؛ حاج آقا ابوترابی پدر اسرا بود/ آزادگان با مقاومت و ایستادگی آبروی ایران شدند

احمد چولبیگی از آزادگان قزوینی که زمان اسارت تنها ۱۹ سال داشت به خبرنگار صبح قزوین گفت: اوایل انقلاب بود و در قالب نیروهای مردمی در استان فعالیت داشتیم و به مناطق مختلف برای انجام ماموریت اعزام می‌شدیم تا اینکه با شروع درگیری‌ها به مرز قصرشیرین رفتیم.
این آزاده قزوینی با اشاره به نحوه اسارتش افزود: با وجود کمبود سلاح و تجهیزات مقاومت کردیم و در تاریخ سوم خرداد ماه سال ۵۹ یعنی چهارماه پیش از آغاز رسمی جنگ، در حال بردن مهمات از قصر شیرین به مرز خسروی بودیم که با اصابت تیر دشمن، ماشین ما آتش گرفت که تعدادی شهید و عده‌ای دیگر از نیروها جانباز و اسیر شدیم و این اسارت نزدیک به ۱۰ سال به طول انجامید.
وی ادامه داد: وقتی به اسارت نیروهای عراقی درآمدیم چشم‌ها و دست‌هایمان را بستند و ما را زدند و سپس به استخبارات عراق در بغداد منتقل کرده و از ما بازجویی کردند. مدتی در سلول انفرادی بودم تا اینکه بعد از بازجویی به اردوگاه رمادیه ۱ منتقل شدم و مدت ۷ سال در آنجا و نزدیک به ۳ سال هم در رمادیه ۹ زندانی شدم.
چولبیگی تصریح کرد: نیروهای بعثی عراق، اسرا را بسیار شکنجه می‌کردند و به بهانه‌های مختلف اسرا را با کابل کتک می‌زدند به طوریکه در اثر این رفتارها چشمانم آسیب دید.
این آزاده قزوینی عنوان کرد: حاج سیدعلیاکبر ابوترابی اگر نبود همه اسرا از بین می‌رفتند. او به دادِ اسرا می‌رسید و در واقع مثل یک پدر برای همه پدری می‌کرد. گویی پدر همه آنها بود و خود را سپرِ اسرا کرده بود و زحمت آنها را میکشید.

وی ادامه داد: حاج آقای ابوترابی در طول اسارتش در زندان‌های رژیم بعث عراق، هدایت و مدیریت اسرای جنگ تحمیلی را بر عهده داشت. و همه سخنش در مدت اسارت به سایر اسرای ایرانی این بود که سعی کنید پاک و خدمتگزار باشید و در زمان اسارت نیز طوری رفتار کنید که برای کشور خود مایه افتخار باشید.
چولبیگی بیان کرد: بندهایی در زندان بود که ما اسرا به سختی یکدیگر را می‌دیدیم و نمی‌گذاشتند که با هم تماس بگیریم. ما فقط می‌دانستیم که عده‌ای از ایرانیان در آن بند زندانی هستند؛ اما اخبار به ما می‌رسید. چون بعضی از بچه‌ها خود را به بیماری زده و از بهداری، رادیو دکتر را دزدیده بودند؛ بدین ترتیب ما از اخبار مطلع می‌شدیم و خبرها را بین سایر اسرا پخش می‌کردیم.
وی تصریح کرد: در آنجا به ما خیلی سخت می‌گرفتند و بعضی وقت‌ها دستور می‌آمد حکم داشتن یک خودکار یا جزوه یا نهج البلاغه یا مفاتیح الجنان اعدام بود.
این آزاده قزوینی بیان کرد: از اسارت گفتن بسیار سخت و دشوار است؛ در دوران اسارت وضع تغذیه اسرا خیلی بد بود و به ما پوست بادمجان می‌دادند و یا اینکه اگر تاید(پودر شوینده) یا شکری به ما می‌دادند آنها را با هم قاطی می‌کردند.
وی با اشاره به نحوه برخورد نیروهای عراقی گفت: عراقی‌ها شب‌ها به آسایشگاه می‌ریختند و گاهی شب تا صبح ۴ بار ما را از آسایشگاه بیرون می‌کردند و در سرمای هوا ما را مجبور می‌کردند که لخت بیرون بنشینیم و می‌خواستند؛ آمار بگیرند.
این آزاده قزوینی عنوان کرد: شنیدن خبر آزادی و رها شدن از دست دشمنان، آن‌هم در آن شرایطی که دیگر کسی به آزادی فکر نمی‌کرد، واقعاً خوشحالکننده بود اما از سویی دیگر فکر جداشدن از سایر دوستان همبندی که سال‌ها کنار هم زندگی کرده بودیم ناراحتم می‌کرد.
وی ادامه داد: البته از سازمان مجاهدین می‌آمدند و از ما می‌خواستند که پناهنده شویم اما قبول نکردیم و گفتیم که می‌خواهیم به کشور خود برگردیم. آنها ما را می‌ترساندند که اگر به ایران برگردید شما را می‌کشند اما ما گفتیم که اگر قرار است کشته هم شویم بهتر است در وطن خود بمیریم.
این آزاده قزوینی که بیش از ۳ هزار روز اسیر نیروهای عراقی بوده، عنوان کرد: همه اسرا مردانه برای این آب و خاک جنگیدند اما جنگ اسارت و شهادت دارد و اسرا در طول مدت اسارت، خیلی شکنجه دیدند و اذیت شدند اما مقاومت و ایستادگی کردند و به فرموده امام خمینی(ره) آزادگان آبروی این ملت هستند.
وی در پایان گفت: از مسئولان می‌خواهم اسرا را فراموش نکنند البته ما توقعی از کسی نداریم اما فداکاری و ایستادگی اسرا را به فراموشی نسپارند.

بابامراد: ۱۴ ساله بودم که اسیر شدم

کاظم بابامراد، ۴۸ ساله و اهل روستای سیاه سیاه از توابع بخش مرکزی شهرستان سیروان، آزادهای است که علیرغم سن کم به جبههها رفت و مدت ۲ سال و شش ماه در اسارت بوده و در عملیاتهای مختلفی در دوران جنگ تحمیلی شرکت داشته است.

وی به خبرنگار ایلام بیدار گفت: در سال ۱۳۶۷ و در سن ۱۴ سالگی طبق فرمایش حضرت امام(ره) و به خاطر عشق و علاقه ای که به میهن خود داشتم به جبهه ها رفتم تا هم به ندای رهبرم لبیک بگویم و هم تکلیف خود را ادا نمایم.

بابامراد در مورد نحوه اسارتش گفت: اواخر جنگ بود که ما در منطقه “پیچ انگیزه” در شهرستان دهلران در یک عملیات اسیر شدیم و ما را به شهر تکریت بردند و نزدیک به ۲سال و شش ماه در شهر تکریت اسیر بودیم.

بابامراد به تلخی دوران اسارات اشاره و بیان داشت: یک روز نگهبانان زندان آمدند و به ما گفتند باید به مردم و مقامات ایران توهین کنید تا ما از شما فیلم بگیریم و آنرا پخش کنیم؛ در جواب گفتم اگر سر و زبان ما را هم ببرید هرگز به ملت و مردم خود توهین نمی کنیم، در این لحظه یکی از نگهبانان به اسم صیدقاسم به ما حمله ور شد و با مشت به صورت من زد که یکی از دندان های من شکست.

وی ادامه داد: پس از دو سال و شش ماه اسارت و دوری از وطن و تحمل رنج و سختی فراوان، در نهایت در ۲۶مرداد سال۶۹ آزاد شدم و به کشور بازگشتم.

این رزمنده دوران دفاع مقدس اظهار کرد: با الگوگیری از سختیها و مرارتهایی که در دوران اسارت کشیدم هنگام بازگشت به وطن، تصمیم گرفتم برای عمران و آبادانی میهن خود بیش از پیش تلاش کنم، بنابراین در عرصههای مختلف کشاورزی، دامداری، مرغداری و… فعالیت کردم و خوشبختانه در آنها موفق شدم.

وی که اکنون دارای یک واحد تولیدی مرغداری موفق در سطح شهرستان است، افزود: هم اکنون هم خانواده خود و هم ۵خانواده دیگر در کنار بنده در این مرغداری امرار معاش میکنند؛ علاوه بر آن به فعالیتهای کشاورزی هم میپردازم و تا زمانی که بتوانم در راستای تولید ملی و کمک به اقتصاد کشور فعالیت خواهم کرد.

رحیمی: انقلاب اسلامی حاصل خون هزاران شهید است/مسئولان گوش به فرمان ولایت فقیه باشند
آزاده و جانباز؛ ذولفقار رحیمی نیز به خبرنگار جهانبین نیوز گفت: در سن ۱۶ سالگی به‌عنوان بسیجی در اردوگاه قدس لردگان به مدت ۳۸ روز آموزش اعزام به جبهه گذراندم و در بهمن ماه سال ۶۵ در پادگان امام حسین (ع) در گردان حضرت امیر (ع) تهران ما را به شهر فاو اعزام کردند که صبح همان روز می‌بایست جایگزین گردان امام سجاد (ع) می‌شدیم و هرچه به مقر گردان امام سجاد (ع) نزدیک‌تر می‌شدیم شدت درگیری و تیراندازی‌ها بیشتر می‌شد، در همین مسیر تعدادی از نیروها به شهادت رسیدند و بالاخره شب ۲۷ فروردین ۱۳۶۷ به مقر گردان امام سجاد (ع) رسیدیم و درگیری به حدی بود که کسی امکان بیرون آمدن وجود نداشت از زمین و هوا حمله می‌کردند، همین باعث شد که عراق پاتک بزند و شهر فاو را تحویل بگیرد آن هم با خسارت‌های خیلی زیاد.

در تاریخ ۳۰ آبان ۱۳۶۹ به‌عنوان آخرین آزاده به کشور بازگشتم

این آزاده افزود: صبح روز بعد به اسکله شهید ارجمند رفتیم و به اتفاق چندین نفر از برادران از دیگر استان‌های کشور و بچه‌های گردان حضرت امیر که در بین این برادران شیرزاد شریفی و بیژن نوروزی از شهرستان لردگان حضور داشتند در اسکله شهید ارجمند ماندیم و در اتاق بلوکی اسکان نمودیم، تمام فشنگ‌های اسلحه‌ام تمام شد، زمانی که برای برداشتن اسلحه از اتاق بیرون رفتم تیری از طرف دشمن به کتف راستم اصابت کرد و در همان جا ساعت چهار عصر روز ۲۸ فروردین سال ۶۷ توسط نیروهای بعثی عراق اسیر شدم.

وی گفت: ۴۵ روز در بیمارستان صحرایی به نام بیمارستان ارشیرداما صدام بستری بودم که بعد از بستری من را به اردوگاه اسرا ایرانی در شهر بغداد بردند و مدت یک سال در شهر بغداد و بعد از آن به دلیل اینکه زیر بار حرف و خواسته عراقی‌ها نمی‌رفتم من را به اتفاق ۲۳۷ نفر دیگر به شهر بعقبه و دوباره بعد از حدود یک سال مجدداً به شهر دیگری به نام رومادیه بردند تا اینکه وزیر خارجه ایران سفری به کشور عراق در مورد باقی مانده اسرا داشتند، مسئولین عراقی گفتند فقط ۲۳۸ نفر اسیر در کشور عراق است و آن هم محکوم به اعدام شدند، همین موضوع باعث شد آقای ولایتی وزیر امور خارجه زمان بیشتری در کشور عراق بمانند و در تاریخ ۲۰ آبان ماه ۱۳۶۹ روزنامه جمهوری نوشت تعداد ۲۳۸ نفر از اسرای ایرانی آزاد می‌شوند و به‌عنوان آخرین آزاده در تاریخ ۳۰ آبان ۱۳۶۹ به کشور بازگشتم و مدت اسارتم حدود ۳۸ ماه و دو روز به طول انجامید.
رحیمی به چند نمونه از شکنجه‌هایی که عراقی‌ها از آن استفاده می‌کردند اشاره کرد و گفت: زدن با کابل، آویزان کردن از سقف، زندانی کردن فرد برای چند روز بدون آنکه او را برای رفع حاجت بیرون بیاورند، قطع کردن آب، شکنجه دادن افراد در مقابل جمع، سوزاندن دست و پای بچه‌ها با سیگار و سیخ و… از شکنجه‎های معمولِ عراقی‎ها بود.
دو پسرم بیکار و خودم مستاجر هستم

این آزاده لردگانی در ادامه گفت: چهار فرزند، دو دختر و دو پسر خداوند متعال به من عنایت فرمود که یکی از دخترانم در دانشگاه و دو پسرم بی‌کار هستند، دختر دیگرم به نام نرجس خانم در کلاس سوم ابتدایی در مدرسه آوای دانش مشغول تحصیل می‌باشد.

رحیمی گفت: به علت زلزله‌های زیادی که در سال‌های پیش در شهر لردگان آمد منزل مسکونیم تخریب و دیگر جایی برای زندگی کردن نداشتم. چندین بار نیز برای کمک به فرمانداری مراجعه کردم ولی متاسفانه اثری نداشت و حالا نیز چندین سال است که مستاجر هستم.

این آزاده لردگانی به‌عنوان سخن پایانی و صحبتی با مسئولین و جوانان گفت: انقلاب و اسلامی به راحتی بدست نیامده است که یک عده فریب‌خورده بخواهند درصدد زیرسوال بردن آن باشند، انقلاب و نظام اسلامی کشورمان ثمره خون شهیدان و مردم ولایی و متدین این مرز و بوم است که گوش به فرمان رهبر فرزانه خویش هستند و در برابر استکبار جهانی ایستادگی می‌کنند، تنها انتظاری که من و تمام رزمندگان از نسل جدید مخصوصا جوانان و مسئولین کشور داریم این است همان‌طور که ما در آن زمان پیرو و مطیع بی‌چون و چرای حضرت امام (ره) بودیم، این نسل نیز مطیع محض اوامر ولایت‌فقیه باشند و ایشان را تنها نگذارند و تبعیت از فرمان رهبری را بر خود واجب بدانند، به درجات علمی بالاتری برسند آینده‌سازان مملکت جوانان هستند.

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.