پایگاه تحلیلی خبری مازندرانه

یاد گذشته ها بخیر;
جوجه رنگی
قدیم تر ها بهار که می شد، آفتاب وسط حیاط زل می زد، به شیطنت های بچگی مون کوک می شدیم و گوش مون را تیز می کردیم تا صدای جوجه رنگی فروش را بشنویم، تا نکند بقیه زودتر از ما جوجه بخرن.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی مازندرانه /  

قدیم تر ها بهار که می شد، آفتاب وسط حیاط زل می زد، به شیطنت های بچگی مون کوک می شدیم و گوش مون را تیز می کردیم تا صدای جوجه رنگی فروش را بشنویم، تا نکند بقیه زودتر از ما جوجه بخرن.
جوجه رنگیه، جوجه رنگیه و چقدر بهار منتظر این صدا بودیم تا همه چیزهای که جمع کردیم رو بفروشیم و باهاش کل تابستون رو با جوجه رنگی سرکنیم، چقدر تابستون واسه جمع کردن، جای رب و کاغذهای باطله با بقیه کل کل می کردیم، تا بیشتر جمع کنیم و تهش جوجه های بیشتری نصیب مون بشه.
سفید، صورتی، سبز و چقدر انتخاب ها سخت می شد وقتی همگی بهت خیره می شدن و انگار التماست می کردن، هر چی هم که می گرفتیم بعدش که کم رنگ تر می شد پشیمون می شدیم که چرا اون یکی ور نداشتیم ، چقدر مشکی مردونه بود، چقدر ابهتی داشت.
یکم بزرگ تر می شدن سر دختر پسرشدنشون شرط می بستیم و هی منتظر بودیم یه نقطه قرمز رنگ از کاکلش پیدا کنیم تا یه کمی بزرگتر بشه تا با بقیه بچه خروس ها بره جنگی، البته اگه گربه ها غذای شام شون نمی کردنش.
جوجه رنگی برای خیلی ها یه تبسم کوچیکه که مارو به خاطره های بی نهایتی می بره، یادش بخیر حیاط خونه ها چقدر از جیک جیک این جوجه های رنگی پر بود، الان نهایتش این جوجه ها رو می گیرن که بچه ها از دوست داشتن زیاد خفه شون می کننن یا انقدر می برنشون حموم تا خودشون مردن رو ترجیح بدن.

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.